تهرانشناسی
وباردیگر وطنی که نمیشناسیم.....
از ریشه تا همیشه، از طهران تا تهران
سال ها پیش زمانیکه هنوز در حرفه روزنامه نگاری سینما مشغول فعالیت بودم در روز افتتاحیه نمایشگاه عکسهای استاد ناصر تقوایی فیلمساز جمله ای از سوی ایشان گفته شد که تلنگری بود بر آغاز یک ماجرا، اولین درس گردشگری را از خالق کشتی آنجلیکا، ای ایران، دایی جان ناپلئون فرا گرفتم، "هر ایرانی ابتدا باید کشور خود را بشناسد و تاریخ و دیدنی های آن را رصد کند و بعد سودای سفر به خارج از مرز داشته باشد" جمله ای با این مضمون که البته بعدها به فراست دریافتم ابتدا باید شهرم و زادگاهم را بشناسم وبعد...
سال ها گذشت وقتی به ناچار از سینما به دنیای گردشگری کوچ کردم و اسیر راه و جاده ها شدم و سفر چاره زندگی ام شد این نگاه دستمایه ای گردید برای پایان نامه کارشناسی ارشدم " تهران شناسی و شناخت ظرفیت های گردشگری شهر تهران."
و این گامی است خرد برای گشتن در تاریخ و جغرافیائی این سرزمین، برای رصد کردن ریشهها و داشتههای یک ملت، قدمی در راه یافتن کلید بازیابی هویت مردمان این سرزمین و مقصدش رسیدن به جائیست که از سر دانائی لااقل آنچه خود داریم زبیگانه تمنا نکنیم.
حمیدرضا قاسمی نژاد
تهران تا زمان مغولان از قریههای نه چندان معتبر ری وبه فاصله یک آن فرسنگی محسوب میشد، ری یکی از بزرگترین شهرهای دوره ماد بود .بعد از ویرانی ری توسط مغولان، این قریه «تهران» با مهاجرت ساکنان آواره ری کمکم رو به رشد نهاد و جمعیت و وسعتش افزونتر شد. تا آنجا که در دوره تیموری به شکل یک شهرک در میان باغها درمیآید. بنا به تعریف کتاب عجایبالبلدان، ساکنان اولیه این ده در خانههای زیرزمینی و سرداب مانند زندگی میکردند تا از شدت گرما در امان باشند و هنگام حمله دشمن به خانههای تحتانی پناه میبردند.
نام تهران برای نخستین بار دیگر از نوشتههای تئودوسیوس یونانی در حدود اواخر سده دوم پیش از میلاد به عنوان یکی از توابع ری ذکر گردیده است. و قدیمیترین کتیبهای که نام تهران در آن حک شده است منبتکاریست مربوط به سال 849 و سر در امامزاده سید اسماعیل نصیب بوده است.
تهران در زمان شاه طهماسب اول صفوی از حالت روستایی در آمد و حیاتی شهری مییابد. وی هر از گاهی به لحاظ ارادتی که به امامزاده حمزه داشت برای زیارت ایشان عازم ری میشد و در یکی از همین سفرها اقامتی در تهران داشت و از انار تهران بسیار خوشش آمد در اصل انا سر آمد میوههای تهران بود.
در سال 961 هجری قمری شاه طهماسب دستور داد پیرامون تهران که شش هزار گام بود باروئی با یکصد و چهارده برج به عدد سورههای قرآن بنا کردند و در هر کدام سورهای را برای تبرک قرار دادند که به دیوار طهماسبی معروف شد، و خندقی عمیق و عریض در اطراف آن حفر کردند و چهار دروازه برای آن به وجود آورند : دروازه شمیران در شمال شرقی (ابتدای خیابان امیرکبیر) دروازه دولاب در جنوب شرقی (خیابان ری کنونی) ، دروازه شاه عبدالعظیم در جنوب (خیابان مولوی کنونی) ، دروازه قزوین در جنوب غربی (میدان وحدت اسلامی – شاپور کنونی) و بر این اساس تهران دارای چهار محله و بافت تاریخی گردید : بازار ، عودلاجان ، سنگلج ، چاله میدان که هم اکنون جزو منطقه 12 تهران محسوب میشود.
معنای کلمه تهران
در مورد اطلاق نام تهران از سوی صاحبنظران و پژوهشگران تاریخ تهران ، گمانهزنیهای متفاوتی صورت گرفته اما تاکنون دلیل قابل قبول همگان ارائه نشده است وجه مشترک بیشتر این اظهارنظرها بر تقسیم واژه تهران به دو بخش (ته) و (ران) قرار دارد اما اختلاف عمده به تعریف بخش اول این واژه برمیگردد. واژه «ران» عمدتاً به عنوان پسوند مکان به معنی جا در نظر گرفته شده و بر حسب آنکه «ته» به معنی گودی و نقطه پست گرفته شده و تهران در مقابل کلمه شمیران به معنای مکان بلند، مکان پست یا گود تعبیر شده است. همچنین با لحاظ کردن معنای گرم برای واژه «ته» در مقابل شمیران به معنای مکان سرد، تهران به معنای مکان گرم در نظر گرفته شده است. یکی دیگر از موارد مطرح شده در این زمینه نوشته یاقوت حموص در معجمالبلدان است که تهران را روستایی بزرگ و پرجمعیت توصیف کردهاند که اکثر خانههای آن در زیرزمین قرار دارد، در این تعبیر «ته» به معنای «زیر» و «ران» به معنای زمین تعریف شده و تهران به مکانی که در زیرزمین ساخته شده معنا شده است.
املای کلمه تهران
در خصوص املای کلمه تهران نیز میان مورخان و محققان اختلاف نظر وجود دارد و حتی در سالهای گذشته در این موضوع مباحثی بین محققان و دانشمندان به میان آورده است.
خطیب بغدادی در تاریخ بغداد، این بلخی در فارسنامه، خواجه رشیدالدین فضلالله در جامعالتواریخ، حمدالله مستوفی در نزههالقلوب تهران را با «طا» و به صورت طهران ثبت کردهاند.
محمدحسنخان صنیعالدوله در کتاب مرآتالبلدان عین پاسخ وزیر علوم دوران ناصری را ثبت کرده است: در باب طهران به تاء منقوط نوشتهاند و صحیح است. در آثار البلاد بعد از بیهق که در ردیف «باء» است تبریز را نوشته و بعد از تبریز، طهران را به تاء منقوط نگاشته، در کتاب معجمالبلدان نیز به «تا» متوجه شده است..... و چون کتابی از معجمالبلدان و آثار البلاد معتبرتر نمیباشد دیگر لازم نیست به خود زحمت دهید و به سایر کتب رجوع کنید به خصوص که کتاب شما فارسی است و تاء منقوط هم از زبان فارسی استعمال شده است و همانطور که در معنای کلمه تهران آوردیم، تهران از دو کلمه «ته» و «ران» تشکیل شده و لذا در کتابهای قدیم تهران نیز ، «با فتح .. تاء » یعنی تهران ضبط کردهاند.
استاد سعید نفیسی املای درست تهران را با «تاء» منقوله دانسته اما مرحوم عبدالعزیز جواهر کلام تلفظ درست طهران را با «طاء» مؤلف دانسته است. ولی به هر روی ؛ امروزه املای تهران با تاء منقوط متداول است و به نظر میرسد دیگر کسی تهران را طهران ننویسد.
تهران پایتخت میشود
تهران تا دوران زندیه هر چند پایتخت نبود اما از اهمیت خاصی برخوردار بود، تا اینکه سرانجام کریمخان زند به مدت چهار سال تهران را مرکز حکومت خود قرار داد و در محوطه ارگ بناهای جدید احداث کرد، بطوریکه در پایان حکومت زندیان تهران سیمای شهری یافته بود.
با مرگ کریمخان زند در سال 1156 شمسی یعنی 234 سال پیش آقامحمدخان قاجاریه تهران گریخت و پس از کشمکشهای طولانی یا بازماندگان و جانشینان کریمخان ، قدرت خود را مستقر نمود. آقامحمدخان مطابق با نوروز سال 1165 شمسی یعنی 225 سال پیش تهران را به عنوان دارالخلافه و پایتخت برگزید و در سال 1174 یعنی 216 سال پیش در همین شهر تاجگذاری کرد. با استقرار دولت قاجار در تهران این شهر روندی جدید در گسترش کمی و کیفی آغاز نمود و در طی آن مدت وسعت تهران به حدود 4/4 کیلومتر مربع و جمعیت آن در حدود 15000 نفر رسیده بود. در دوره سلطنت آقامحمدخان تغییرات زیادی در ساختمانهای شهر و ارگ سلطنتی افزوده شد اما در دوره فتحعلیشاه که پس از وی به سلطنت رسید بناهای زیادی ساخته شد که از جمله آنها میتوان به توسعه تخت مرمر، احداث مسجدشاه ، مدرسه مروی، گسترش بازار، کاروانسرای بین چهار سوق تا سید اسماعیل، بقعه پیرعطا و .... همچنین طول باروی شهر به 5/7 کیلومتر افزایش یافت و با احداث دروازه محمدیه تعداد دروازههای شهر به شش باب رسید.
در دوره محمدشاه قاجار که از سال 1213 یعنی 177 سال پیش تا 1227 (191 سال پیش) سلطنت کرد توسعه و رونق تهران ادامه یافت و دو محله یکی به نام عباسآباد و دیگر به نام محمدیه به محلات تهران افزوده گشت و آب رودخانه کرج به نام نهر کرج به تهران انتقال یافت که آب جاری میان بلوار کشاورز فعلی یادگار همان زمانست.
با آغاز پادشاهی ناصرالدین شاه در سال 1228 هجری شمسی یعنی 172 سال پیش گسترش شهر آهنگ سریعتری به خود گرفت به طوریکه برخی بناها در خارج از حصار شهر ساخته شد. وی به علت افزایش جمعیت و تغییراتی که مدنظر بود ، دیوارهای طهماسبی را خراب کرد و دیوارهای جدید در فاصله طولانیتر احداث کرد. و محله جدید دولت به محلههای پیشین افزوده شد که جنوب آن خیابان امام خمینی و شمال آن خیابان انقلاب فعلی چهار ساله را دربرمیگرفت.
در دوره ناصرالدین شاه ، پارهای نهادهای فرهنگی و تفریحی پدید آمد ، باغ وحش، تماشاخانه، تأتر و سینما، پارک و سالن موسیقی از آن جملهاند. همچنین روزنامههای وقایقالتفاقیه، دولت، مریخ، دارالفنون، نجات و .... در این دوره منتشر شد. وی بر اساس علاقهای که به کشورهای اروپایی به خصوص فرانسه داشت میخواست پایتخت خود تهران را بر اساس بافت شهری پاریس طراحی و بنا ند. در مصر ناصری ساختمانهای و عمارتهای نظامیه، بهارستان، مسعودیه، منیریه، عشرتآباد، صاحبقرانیه و ... بر اساس معماری مدرن جهانی ساخته شد.
در دوره چهارساله صدارت میرزاتقیخان امیر نظام ملقب به امیرکبیر اصلاحات زیادی از امور مملکتداری به وجود آمد و اقدامات عمرانی و زیربنایی متعددی نیز در تهران صورت گرفت که از جمله مهمترین و مؤثرترین آنها تأسیس مدرسه دارالفنون بود. اما وی در اثر سائس و توطئههای درباریان و اشراف کشور که با اصلاحات ساختاری وی منافع و نفوذ خود را از دست میدادند در سال 1231 هجری قمری توسط ناصرالدین شاه برکنار و در فین کاشان مقتول شد. جمعیت تهران در آن دوره بالغ بر 150 هزار نفر تخمین زده میشد.
تهران دارای نقشه میشود
در همان زمان نیاز به تعیین محدوده جدید شهر تهران احساس میشد و این کار مستلزم تهیه نقشهای از تهران بود، لذا نخستین نقشه جامع تهران در سال 1237 هجری شمسی (163 سال پیش) به سرپرستی اعتضادالسلطنه و با همکاری موسیو کرشیش، سرتیپ و معلم توپخانه و دستیاری چندین نفر از شاگردان دارالفنون تهیه شد و این اولین نقشه دارالخلافه تهران به مقیاس 1:1000 بوده است. از آنجایی که امکانات و وسائل فنی در اختیار هیأت تهیه نقشه نبود لذا فواصل با قدم و زوایا با تقریب اندازهگیری میشد. با این حال نقشه مزبور از جهت نشان دادن شکل و موقعیت شهر و محلههای داخلی آن و دروازهها در نوع خود نقشه موفقی به شمار میرفت و چهره تهران را کاملاً در مقابل دیدگان مجسم میساخت. در سال 1247 هجری شمسی با همکاری بوهلر فرانسوی و تعدادی از مهندسین و معماران ایرانی نقشه دیگری از تهران طرحریزی شد که بر اساس آن حصار جدیدی که از جنوب، شرق و غرب حدود 1040 متر و از شمال حدود 1872 متر گسترش مییافت ساخته شد. در این طرح تهران دارای دوازده دروازه شد: دروازههای شمیران ، یوسفآباد و دولت در شمال شهر- دروازههای دوشان تپه ، دولاب و خراسان در شرق شهر- دروازههای گمرک و قزوین و باغشاه در غرب و دروازههای غار ، خانیآباد و عبدالعظیم در جنوب شهر.
در واقع حدود جغرافیایی تهران گسترش یافت: از شمال طول خیابان انقلاب فعلی از حدود پیچ شمیران تا کمی بعد از چهارراه کالج که به شکل مایل به طرف غرب و خیابان کارگر امتداد داشت، از غرب حدود چهارراه جمهوری کنونی تا حوالی گمرک ، از شرق خیابان شهباز (17 شهریور) تا بعد از میدان شهدا کنونی و جنوب خیابان شوش از حدود میدان راهآهن کنونی تا حوالی گمرک و محلاتی که در داخل این محدودهها قرار داشتند و هنوز بسیاری از آنها با همان اسم و رسم قدیم وجود دارند: محله دولت که به دلیل نزدیکی با کاخهای سلطنتی به این نام خوانده میشد، خیابان و محلههای لالهزار ، خیابان شاهآباد (جمهوری اسلامی) چهارراه سیدعلی ، خیابان استانبول (جمهوری اسلامی) ، خیابان علاءالدوله (فردوسی) ، خیابان لختیها(سعدی) ، خیابان واگنخانه (خیابان اکباتان) ، عینالدوله ، دوشان تپه ، نظامیه (بهارستان) ، دروازه شمیران ، محله عودلاجان ، کاخ گلستان تا ناصریه (ناصرخسرو) و حدود مسجد شاه و پامنار و جنوب چراغ گاز (امیرکبیر) و میدان توپخانه که محله کلیمیان و زرتشتیان مقیم تهران بوده است. چاله میدان و بازار و محله سنگلج که بخش اعظم و عمده آن را امروز پارک شهر تشکیل میدهد.
شهر تهران در تمام دوران قاجار، بیشترین تغییر را در دوره زمامداری پنجاه ساله ناصرالدین شاه به خود دید و در زمان پادشاهان بعدی قاجار تغییر چندانی نیافت تا اینکه در زمان پهلوی اول تصمیم گرفته شد تهران را نظیر شهرهای مدرن اروپائی توسعه دهند دیوارها و دروازهها از بین رفت و به جای آن خیابانها و میدانهای جدید احداث شد و تغییرات زیادی در شهر بوجود آمد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آغازنامه
شناخت تهران از نظر تاریخی و اجتماعی و تشخیص محیط جغرافیایی ، و تحقیق فرهنگی و سیاسی و اقتصادی ، به دلیل سرعت توسعه همه جانبه آن ، بسیار مشکل است ؛ بدین سبب در بررسی منطقههای ویژه در ایران و جهان (شهرشناسی) از چشمگیرترین حوزههای پژوهشی به شمار آمده است و اگر عاملهای گستردگی شهر از نظر جغرافیایی و بومشناختی (اکولوژیک) و نیز جنبههای انسانی و جمعیتنگاری (دموگرافیک) با عنایت به کانونهای سیاسی قدرت درونمرزی و سلطههای برونمرزی بررسی شود، معلوم خواهد شد که در پهنه جهانی ، تهران به لحاظ داشتن موقعیت خاص منطقهای و تاریخی و مشکلات و معضلات گوناگون ، از همه شهرهای بزرگ (کلانشهرها) شاخصتر است. به همین دلیل ، پژوهش درباره منطقه تهران (تهران برزگ و شهر تهران) به گونه بررسی «مجموعه به هم پیوسته» ای درآمده است ؛ هر چند که در درون آن ، دگرگونیها و چندگانگیهای شهرنشینی ، از لحاظ اجتماعی و اقتصادی و پاره فرهنگی ، کاملا مشهود است و تهران را از نظام شهری سنتی (بسان شهرهای تاریخی ایران در گذشته) یا نظامی منطقی (همسان برخی شهرهای پیشرفته و نامدار جهان امروز) دور ساخته است.
هم اکنون ، این شهر از طرف شمال به درههای البرز در ناحیه قله توچال و از جنوب به کهریزک و ورامین و ایوانکی محدود است. از سمت مشرق به آن سوی جاجرود و دماوند و لواسانات دامن کشیده است. تا چندی پیش ، از سمت مغرب رودخانه کرج مانع گسترش آن شده بود ، اما اندک اندک هجم رو به تزاید آن هشتگرد و آبیک را نیز پشت سر گذاشته است و چه بسا که در سالهای آینده ، در شهر باستانی قزوین ، که در آغاز پایتختی تهران ، فاصلهای داشت که کاروانیان در چهار روز طی میکردند ، خیمه زند.
بدین اعتبار ، میتوان مطالعه تاریخ تهران را بر دو روش مبتنی دانست :
1- مطالعه اسناد کتبی : یعنی بررسی تمام منابع و اسناد تاریخی و جغرافیایی و دیوانی و تألیفات جدید برای شناخت تهران و گذشتههای آن و همچنین واحدهای دیگری که به مرور در آن ادغام شده است.
2- مطالعه میدانی : یعنی بررسی عینی تمام منطقه (دشتها و کوهها) و مشاهده مستقیم آثار طبیعی و جغرافیایی و پژوهشهای عینی در اماکن باستانی و مآثر اسلامی و دریافت پارهای از ممیزات حیات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ساکنان منطقه و یادداشتبرداری و تهیه تصاویر لازم (قدیم و جدید).
تهران از آغاز تا شهر شدن
تهران ، به گونه یک دیه گمنام در شمال شهر تاریخی ری و نیز یکی از جنوبیترین نقاط قصران ، از همان آغاز پیوندهای اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و حکومتی ، با ری باستان داشته است. اما در آن روزگار منطقه قصران ، خاصه بخشهای جنوبی آن و شمیرانات ، دارای موقعیتی مستقل بوده و بر روی هم ، آن منطقه خوش آب و هوای دامنه البرز را که از بخشهای حکومتی شمال ری به شمار میآمده ، پدید آورده است.
طهران یا تهران دیهی کم نشان و گمنام ، در شمال سرزمین تاریخی و باستانی ری بود که زمانی یکی از کهن بنیادترین شهرهای مشرق زمین در آن پدید آمد. منطقه شمالیتر و کوهستانی آن تا بلندیهای البرز ، قصران نام داشت ، که در آثار متقدمان ، تهران یکی از روستاهای جنوبی آن به شمار میرفت. پس برای شناخت دقیق نخستین جای و مکان باستانی این دیه ، آگاهی از سه منطقه ری ، قصران و شمیران لازم و سودمند به نظر میرسد.
جا و نام و نشان تهران
- سزرمین ری
سرزمین باستانی ری و شهر نامدار آن ، با بابل و نینوا و تسفون همسانی داشته است و در تألیفات یونانیان آن را راگس نامیدهاند. پیشینه فرهنگی و سیاسی این شهر به هزاره سوم پیش از میلاد میرسد ، اما به طور دقیق و روشن ، در دوران پیش از اسلام ، از روزگار حاکمیت مادها بدین سو نام و نشان بیشتری از آن به صورتهای گوناگون در کتابهای مقدسی چون اوستا و عهد عتیق و آثار یونانی و لاتینی و سنگنبشتههای باستانی (کتیبه داریوش بزرگ) آمده است. درباره پیدایش شهر باستانی ری ، بسان دیگر شهرهای باستانی ایران افسانههایی وجود دارد. بنای آن ، گاه به شیث بن آدم (ابوالبشر) نسبت داده میشود که منوچهر آن را از نو ساخته است و گاه به هوشنگ پسر کیومرث که چگونگی آن در کتابهای تاریخی و جغرافیایی مسلمانان به تفصیل آمده است.
این شهر زادگاه مردان بزرگ ، فرهنگوران نامدار ، اقطاب و دانشمندان و فقیهان مشهوری بوده که هر کدام از این خطه ایران زمین سراسر کشور را ارشاد و راهنمایی کردهاند. شاپور و بهرام چوبین و دهها تن دیگر در روزگار باستان ، محمد زکریا ، امام فخر ، الوالفتوح و جز اینها در دورههای بعد ، هر یک با نسبت «رازی» (ری زی) از این شهر برخاسته و نام خود را در تاریخ ایران و اسلام مخلد ساختهاند.
مورخان و جغرافیادانان نیز این شهر تاریخی را به گونه شهری متحول به دو بخش «زیرین» و «برین» منقسم کردهاند :
بخش اول (زیرین) بیشتر به عهد باستان خاصه دوره اشکانیان و ساسانیان تعلق دارد و بخش دوم (برین) متعلق به عهد اسلامی است.
بر پایه اسناد و مدارک تاریخی ، با آنکه شهر ری بر اثر زلزلههایی چند (چون زلزله 236 ق / 850 یا 851 م) ویران شد ، و یورش ترکان نیز بر آن آسیبهای فراوان وارد آورده پایدار ماند ؛ لکن از حمله مغول بدین سو ، ویرانی این شهر تاریخی آغاز شد و اندک اندک به حد قریهای زیارتی درآمد و اهمیت و شوکت گذشته آن در ویرانههای به جا مانده و متون تاریخی ، پنهان گردید.
- منطقه قصران
این منطقه که عنایت بر آن بسیار ضرور است ، زیر عنوان «ولایت قصران» نزد مورخان و جغرافیادانان ایران و اسلام شهرت دارد و در محدودهای از پس کوه بیبی شهربانو (قلعه طبرک) تا بلندترین ارتفاعات البرز ، که آن سویش طبرستان و مازندران است ، واقع شده است. بخش شرقی آن جاجرود و «لار قصران» است که در نواحی شمالیتر (شمال شرقی) با لاریجان هم مرز میشود. اما در بخش غربی ؛ از محدوده قصران ، تا کن و سلقان و نواحی شمالی آن بیشتر سخن به میان نیامده است و گویا منطقههای پس از آن را در زمره طالقان قزوین به شمار آوردهاند.
قصران دو بخش را دربرمیگرفت :
بخش داخل ، (شمالی یا علیا) شامل درهها ، کوههای دماوند و توچال و آبادیهای آن تا نور و لارجان مازندران بود.
بخش خارج ، (جنوبی یا سفلی) کلیه سرزمینها و دهکدهها و روستاهای کوهپایه البرز تا شهر بزرگ ری را شامل میشد.
- شمیران
جدای از «وجوه تسمیه» رایج و عوام ساخته درباره شمیران (چون شاهمیران ، شمع ایران و جز اینها) ، واژه شمیران به معنی «سردسیر» که بر بسیاری از قلعهها و قریههای ایران اطلاق میشده است ، گاه از واژه «شمیرانات» ، به معنی عام ، اماکن سردسیر به هم پیوسته یک منطقه مراد شده است.
بدین سان ، «سوهانک» قریهای از «شمیرانات» است و از «ارباع» شمیران به شمار میرود ، اما به معنای خاص نیز از قریهای یه نام «شمیران» در منطقه قصران نشانههایی موجود است.
- جای نخستین دیه تهران
ری باستان بسان هر شهر دیگر در «ایران زمین» دروازههایی داشته که شهر را به چهار سوی جهان باز میکرده و از آن میان سه دروازه مهم بوده است :
- دروازه خراسان : در شرق به سوی خراسان و ماوراءالنهر و چین
- دروازه بلیسان : در شمال غربی به سوی قوین و دیلم و آذربایجان
- دروازه باطان : در غرب به سوی جبال و عراق و همدان (هر سه رشته راه ، با راه بزرگ ابریشم ارتباط داشتهاند)
اما سه دروازه دیگر که اهمیت کمتری داشتهاند ، از این قرارند :
- دروازه مهران در شمال به سمت کوه
- دروازه دولاب به سمت مازندران و گرگان
- دروازه کوهکین (بابالجبل)
دروازه کوهکین ؛ شهر ری را به روستاهای قصران متصل میکرده است ، دو روستای قصران با نامهای هماهنگ (تهران و مهران) ، نخستین روستاهایی بودند که در زمان خروج از دروازههای شمالی ری ، برای رفتن به یلاقهای کوهپایه از آنها عبور میکردند.
مهران که اکنون منطقه «ضرابخانه» (قصران خارجی) است از تهران معروفتر بوده ، چنانکه در تاریخ بلعمی در احوال قباد آمده است : «پس قباد حیلت کرد و او را اسپهبدی بود به ری ، شاپور نام ، از دهی نام آن مهران» این بیان دلیل دیگری است که کل منطقه به نام ری بیشتر شهرت داشته است.
- واژه تهران یا طهران
تهران را ، با طاء مؤلف (عربی) و تاء منقوط (فارسی) نگاشتهاند. آنانکه تهران را فقط به تاء منقوط نوشتهاند ، نگارش با طاء مؤلف را درست ندانستهاند ؛ زیرا آن را واژهای فارسی پنداشتهاند. اما آن گروه دیگر که آن را با طاء مؤلف نوشتهاند ، تهران به تاء منقوط را هم نادرست ندانستهاند.
به هر حال ، در زبانهای ایران باستان (اوستای و پهلوی) حرفی که تلفظش ، همانند «طاء» باشد وجود داشته است و کلماتی را که با آن حرف بوده ، در عصر اسلامی و پذیرش خط عربی ، با طاء نوشتهان ؛ چون طبرستان ، طالقان ، طبس و طالش و جز اینها در اماکن ، و طهمورث و طوس و طهماسب و جز اینها در اشخاص ، و ممکن است تهران با تلفظ طهران یکی از این مثالها باشد.
در گذشته ، تا قرن پنجم ، تهران را با تاء منقوط نوشتهاند. اما اندک اندک با نگارشهای جدید خاص عربزبانان ، تهران با طاء مؤلف رواج یافت و این امر تا عصر حاضر نیز کمابیش ادامه پیدا کرد.
کسروی درباره ارتباط نام تهران با شمیران ، پژوهشهای دیگری دارد و بدین نتیجه رسیده است که تهرام (ورتام – کهران – گهران – گهرام – جهرم) به معنای منطقههای گرمسیر و شمیران (شمیرام – شمیرم – شمیلان – سمیران – سمیرم) به معنای منطقههای سردسیر است.
ناگفته نماند که پیش از دو تن یاد شده ، نیز نخستین بار اعتضادالسلطنه به گونهای که شهرت هم یافته ، در این بابت اظهارنظر کرده و چنین گفته است : «چون اهل آنجا (تهران) در وقتی که دشمن برای آنها به هم میرسید در زیرزمین پنهان میشدند ، از این جهت به این اسم موسوم شده است که به «ته ران» ، یعنی زیرزمین میرفتهاند».
- نام تهران در تاریخ
تهران به گونه یک دهکده منطقه (شمال ری و جنوبیترین دهکده قصران) در تاریخ پیش از اسلام دارای پیشینهای نامشخص است ، اما در پیوند با روستاهای شمالی شهر ری ، و از آن میان مهران ، مورد بررسی قرار گرفته است. به دلیل موقعیت اسلامی شهر ری ، روستاها و قصبههای منطقه (خاصه در بخشهای شمالی و شمال غربی) بیش و کم در شرایط پیشرفتهای روزگار گذراندهاند اما از تهران (یا طهران) به طور خاص در سدههای نخستین هجرت نام و نشانی در آثار و منابع نیامده است.
در قرن چهارم و متون آن زمان نیز ار تهران ( یا طهران) سخنی یافت نمیشود. چنانکه در احوال سلطان محمود غزنوی ، زمانی که وارد ری میشود ، بیهقی آورده است : «چون به ری رسیدند امیر محمود به دولاب فرود آمد بر راه طبرستان نزدیک شهر ، و امیرمسعود به علیآباد لشکرگاه ساخت بر راه قزوین ، و میان هر دو لشگر مسافت نیم فرسنگ بود». این نکته نشان میدهد که شهرت دو روستای دولاب (محلهای در شرق تهران کنونی) و علیآباد (اطراف ایستگاه راهآهن) بیشتر از دهکده تهران بوده است. حتی در دوره سلجوقیان ، قریه طرشت (خیابان آزادی کنونی) موقعیتی داشته که خواجه نظامالملک شافعی مذهب برای شنیدن درس مدرس شیعی بدانجا میرفته است.
بر پایه تفحصات استاد حسین کریمان ، از دیه طهران برای نخستین بار ، و نه به گونه شخصیتهای منسوب ، ابن بلخی (در سال 510 ق / 1116 یا 1117 م) در فارسنامه نام میبرد و از آنجا که انار «کوار» را شناسایی کرده است ، چنین مینویسد : «همه میوههای آنجا به غایت نیکو است ، خاصه انار ، کی مانند انار طهرانی است».
فصل دوم
تحول روستای تهران تا عصر صفویه
حفاریهای باستانشناسی در روستاهای قدیمی قیطریه و دروس ، سلطنتآباد و ری و کوه بیبی شهربانو و دیگر مراکز تمدن کهن پهنه تهران امروزی ، که در جای خود از آن سخن به میان خواهد آمد ، داستانی کمابیش مستقل از روستای تهران دارند. به تحقیق اوضاع و احوال این دیه ، از قرن ششم هجری بدین سو اندک اندک روشن شده و دارای نام و نشان گردیده است و مورخان و جغرافیادانان مسلمان ایرانی و غیرایرانی از آن سخن به میان آوردهاند.
1- روستای با نام و نشان تا حمله مغول
با آنکه طهران در قرن پنجم ، اندک اندک نام و نشان پیدا کرده ، اما همچنان «انار» آن عامل شهرت بود. به طوری که محمدبن محمودبن احمد طوسی آورده است : «ری شهری است معظم و نعمتها آید از آنجا نیکو ، پنبه و سنجد رازی و نار طهرانی و انگور و طبقها و شمشاد».
تهران به گونه روستایی در شمال ری ، اما نه چندان معتبر ، در دوره علویان زیدی طبرستان و سامانیان و آل بویه ، حیات اجتماعی خود را به عص غزنویان رساند ، بویژه در عهد آل بویه ، ری یکی از دو پایتخت این سلسله بوده است.
خونریزی سلطان محمود غزنوی در ری و فرار ساکنان آن به کوهستانهای قصران و سکونت اجباری در روستاهای شمالی و از آن میان در دیههای پهنه تهران (تهران ، مهران ، طرشت ، ونک ، فرهزاد ، تجریش ....) در پارهای منابع آمده است. زیرا وی در ری کتابخانهها را سوزاند ، خانهها را ویران کرد ، و کشتارهای جمعی پدید آورد ، و بسیاری از معتزلان و شیعیان را از منطقه گریزاند و راهی به هیچ سو به جز کوهستانهای شمالی باقی نگذارد.
در سال 599 قمری (1202 یا 1203 م) راوندی نیز در دو جا از تهران و حوالی آن یاد کرده است. نخست ، در چگونگی مرگ طغرل بیک گفته است : «آنگاه سلطان از تبریز سوی ری رفت تا زفاف بدارالملک باشد. اندک مایه رنج بر وی مستولی شد ، به قصران بیرونی ، به در ری بدیه طجرشت (تجریش) از جهت خنکی هوا نزول فرمود ؛ چه حرارت هوا بغایت بود. زعاف برو مستولی شد و هیچ دارو امساک نپذیرفت تا قوت ساقط شد و از دنیا برفت در رمضان سنه خمس و همسین و اربع مائه» .
تا حمله مغول ، هنوز هم طهران به صورت قریهای نا چندان معتبر باقی بود و بر پایه اسناد و مدارک تاریخی ، دیه دولاب یا تجریش و حتی وک از شهرت بیشتری برخوردار بودند. این قریه همسان روستاهای دیگر منطقه ری زیر نظر خوارزمشاهیان قرار داشت و پیش از اینکه مغولان بر ایران سلطه کامل بیابند ، یاقوت حموی سیاح بزرگ عرب هنگام فرار از دست مغولان به سال 617 قمری (120 یا 1221 م) از این قریه ، به گونهای یاد کرده که روشنگر موقعیت کالبدسناختی و همچنین حکومتی تهران بوده و مرحوم استاد حسین کریمان فارسی آن را چنین آورده است :
«طهران از دیههای ری است و میان آن دو فاصله به مقدار یک فرسنگ است. مردی راستگو از ری مرا خبر داد که طهران دیهی بزرگ است که در زیرزمین بنا شده است که کسی را بدانجا جز به خواست ایشان راه نیست و به کرات نسبت به حاکم وقت راه عصیان پیمودهاند و او را جز مدارای با ایشان راهی نیست. در آ« دیه دوازده محلت است که هر یک را با دیگری محاربه است و مردم مخلتی به محلت دیگر درنیابند. طهران دارای باغهای متداخل است که مشبکوار بناها را در میان دارد که خود مانعی به وقت تهاجم است. آن مرد رازی گفت ، اهالی آنجا با این وجود با گاوآهن و گاو کشت نمیکنند و این کار را با بیل انجام میدهند. چون ایشان را از خودشان دشمنان بسیار است و میترسند که گاوهای یکی از دیگری به غارت ببرد و الله المستعان».
با شکست خوارزمشاهیان ، مغولان به ری درآمدند و بسان دیگر نقاط ایران زمین ، قتل و غارت و فجایع بیاندازه کردند. نجمالدین رازی نوشته است : «قتل از این بیشتر چگونه بود که از یک شهر ری که مولد و منشأ این ضعیف است و ولایت آن قیاس کردهاند ، کمابیش پانصد هزار آدمی بقتل آمده است و اسیر گشته و فتنه و فساد آن ملاعین بر جملگی اسلام و اسلامیان از آن زیادت است که در حیز عبارت گنجد و این واقعه از آن شایعتر است در جهان که به شرح حاجت افتد».
با آنکه در آن روزگار سخن از ری به میان آمده ، اما در پهنه ری ، روستاها ، مزارع و مراتع ، باغها و باغستانهای بسیاری ویران شدند و زنان و پیران و کودکان بیگناه سر به نیست گردیدند.
2- تهران در عصر مغولان و ایلخانان
در عصر ایلخانان مغول ، در زمان زمامداری غازانخان تهران «معسکر» بود. اما پس از برقراری آرامش نسبی در سال 674 قمری (1275 یا 1276 م) زکریای قزوینی درباره آن نوشته است : «روستایی است پرجمعیت و بزرگ ، تابع مرکز ری است. باغ و باغاتش زیاد و میوه باغات تهران بین میوهها ممتاز است و بویژه انارش بسیار مشهور است. خانههای مسکونی در ده تهران علیالاکثر خانههای زیرزمینی است و به لانه موش کور بسیار شبیهاند. هرگاه دشمن از خارج هجوم آورد ، تهرانیها در این سوراخ موشهای زیرزمینیشان میخزند و از نظر ناپدید میشوند ، دشمن روزی ، دو روز ، سه روز چند روز که کسی را نمیبیند و لانه و سوراخها را نمییابد ناچار عقب مینشیند. اهل محل هرگاه دیدند که خطر رفع شده است از لانه بیرون میآیند و آن هنگام است که شیطان از دست آنها نعوذ بالله میگوید».
زکریای قزوینی در بیان چگونگی این روستای بزرگ آورده است : «اهل دوازده محله همگی با هم دشمنند و همدیگر را میکشند و غارت میکنند. تهرانیها در همسایه آزای و خرابکاری از هر قومی در هر جایی گوی سبقت ربودهاند».
او در ارتباط مردم تهران به دولت گفته است : «به ندرت اتفاق افتد که تهرانی اطاعت از دولت کند. اگر احیانا این ندرت صورت یابد و تهرانیها بپیرند که باج و خراج به سلطان بپردازند آنگاه بیا ، تماشا کن که چه هنگامهها برپاست. کدخدای ده میآید مردم را ندا در دهد که هر کس خراج خود را نزد او جمع نماید که به مأموران سلطان تسلیم شود. یکی خرو میآورد ، میفرماید ؛ این یک دینار ، یکی سبویی شکسته آورده است ، بفرمان اینهم یک دینار. مأمور سلطان ناچار بپیدرد وگرنه با دست خالی برگردد و جنگ و جدال براه افتد. برای والی همین بس که بگوید تهرانیها اطاعت ما میکنند و باج و خراج میپردازند».
در دوره ایلخانان (756- 656 ق / 1355 – 1358 م) ، تهران به صورت پهنهی شناخته شده در کتابهای تاریخی و جغرافیایی آمده است ، چنانکه حمدالله مستوفی در نزههالقلوب گوید : «طهران قصبهای معتبر است و آب و هوایش خوشتر از ری است و در حاصل مانند آن و در ماقبل اهل آنجا کثرتی عظیم داشتهاند».
سلسلههای کوچکی چون بادوسپانان ، ایکانیان ، جلایریان ، منطقه وسیع ری را در قلمرو خود داشتند تا آنکه تیمور در سه یورش خود به سالهای (789 ق / 1387 م) ، (795 ق / 1392 یا 1393 م) و ( 802 ق / 1399 یا 1400 م) پهنه ری را خیمهگاه سپاهیان خود ساخت و در تهران اقامت گزید.
3- تهران عصر تیموری از زبان نخستین جهانگرد اروپایی
در دوره قدرت مداری تیمور که نام و آوازه وی در سراسر اروپا پیچیده بود پاپ و پادشاهان آن قاره بر آن شدند تا نمایندگان و جهانگردانی را به انگیزه دیدن سمرقند و بخارا و دیگر رزمینهای ایرانی ، اعزام دارند ، با اینکه مارکوپولو در آغاز سده چهاردهم در این سو گام نهاده ، اما نخستین جهانگرد مغرب زمینی که تهران را دیده و از آن سخن گفته ، کلاویخو اسپانیایی است.
این جهانگرد اروپایی که از ناحیه طرابوزان وارد ایران شد و پس از عبور از تبریز و سلطانیه به ری آمد و از آنجا ، از طریق جاجرم و نیشابور و بلخ خود را به سمرقند رساند ، در سال 1404 میلادی ( 806 یا 807 ق) درباره تهران اطلاعاتی فراهم آورد که در مقایسه با گفتههای جغرافیادانان مسلمان از اهمیتی برخوردار است. وی چنین میگوید : «روز یکشنبه ششم ژوئیه (1404 م) بعدازظهر به شهری رسیدیم که «تهران» نام داشت. در آنجا باباشیخ را در انتظار خویش یافتیم و در حقیقت وی به پیشواز ما آمده بود و ما را به شهر به مهمانسرایی برد که تیمور خود به هنگام گذشتن از این حدود در آن منزل میکرد و در واقع بهترین خانه شهر بود».
کلاویخو در ادامه دیدار خود از تهران آورده است : «شهر تهران محلی است بسیار پهناور و بر گرد آن دیواری نیست و جایگاهی خرم و فرحزاست که در آن همه وسایل آسایش یافته میشود ، اما آب و هوای آنجا چنانکه میگویند ناسالم و در تابستان گرمای آن بسیار زیاد است. تهران در ناحیهای واقع است که به نام ری معروف است. این ناحیه فوقالعاده پهناور و حاصلخیز است. این ناحیه در قلمو حکومت داماد تیمور است».
4- ادامه حیات نیمه شهری تهران
در عصر تیموریان ، تهران دیگر «قصبه» تلقی نمیشد ، بلکه به صورت شهرکی رو به توسعه درآمده بود. در سال 872 قمری (1467 یا 1468 م) ، که اوزون حسن آق قیونلو به نبرد با ترکمانان قراقویونلو و تیموریان پرداخت ، امارت ری را به دارا بیک داد و پهنه تهران تا برقراری سلطنت صفویه در قلمو ترکانان آق قویونلو باقی ماند. در سال 909 قمری (1503 یا 1504 م) پس از تمکین با دوسپانان رستمدار درزیان و پارهای از بزرگان منطقه ، سپاهیان قزلباش وارد ری شدند و در تمام این مدت ، در اثر خرابی ری ، ساکنان سابق به سمت تهران در حال مهاجت بودند ؛ به گونهای که قصبه سابق ، وسعت بیشتری یافت. پس از درگذشت شاه اسماعیل در 930 قمری (1523 یا 1524 م) ، در دوره فرزندش شاه طهماسب تحول دیگری در تهران حادث شد.
حاصل سخن
روستای کوچک و گمنام تهران که گاه به گونه نخستین آبادی شمال شهر ری ، اقامتگاه موقتی برای گرمازدگان جنوب و نیز استراحتگاهی برای آنانکه رفتن به شمیرانات و بخشهایی از قصران را هدف داشتند ، بود ، اندک اندک نام و نشانی یافت و در پیوند با شهر تاریخی و فرهنگپرور ری به اندازهای توسعه یافت که در دوره مغولان قریهای شناخته شده بود و در دوره ایلخانان از لحاظ نظامی و سوقالجیشی ، پایگاهی با اهمیت به شمار آمد.
پس از ویرانگریهای مغولان و مهاجرت ساکنان ری و شاید قریههای دیگر به این روستای در حال توسعه ، روز به روز بر گستردگی تهران افزوده گردید ، به طوری که در دوره تیموریان ، شهرکی در درون باغ و بستانهای دلپذیر شد که گاه ساخت بناهایی ، بیرون از آن آبادی هم صورت میگرفت.
در اوایل سلطنت صفویه ، دیگر تهران از حالت روستایی مطلق بیرون آمده و حیاتی نیمه شهری یافته بود که از لحاظ کالبدی و خصوصیت شهری ، و ضع جدیدتری را طلب میکرد.
بخش دوم
تهران از شهر شدن تا پایتختی
درآمد
«طهران دوازده محلت داشت که هر یک با دیگری در حال نزاع بود و مردم محلتی با محلت دیگر در نمیآمدند. طهران را باغ و بوستان فراوان بود که همانند شبکهای بناها را در میان داشت و خود حایلی در برابر تهاجم به حساب میآمد» یاقوت اضافه کرده است : «مردم آنجا با وجود محروم بودن با گاو کشت نمیکردند و اینکار را با بیل انجام میدادند. به آن سبب ایشان را دشمنان فراوان بود و میترسیدند که گاوشان بغارت برود». این وضع تا پایان دورههای ترکانان و اوایل صفویه دوام یافت.
فصل یکم
تهران عصر صفوی
در دوره صفویه ، تهران تحولات جدیدی پیدا کرد. نخست از حالت پراکندگی به صورت یک شهر با برج و بارو درآمد و در درون شهر جدید با ساختن بناها و ایجاد باغشهرها و مسجد و بازار و دارالحکومه ، حرکت دیگری حادث گردید.
1- تهران ، شهری با برج و بارو
شاه طهماسب صفوی که به دلیل مدفون بودن جد اعلای صفویان (امامزاده حمزه (ع)) در جوار حضرت عبدالعظیم (ع) بارها از قزوین به زیارت این اماکن مقدسه میرفت ، نخستین بار در سال 944 قمری (1537 یا 1538 م) از قریه آباد تهران دیدار کرد و از آن خوشش آمد و به شکارگاههای آن علاقهمند شد و چندین بار در سفرهای خود در آن قریه اقامت گزید و سرانجام ، در سال 961 قمری (1553 یا 1554 م) دستور داد در پیرامون آن که 6000 گام بود ، بارویی با یکصد و چهارده برج (به عدد سورههای قرآن مجید) بنا کنند و در هر برجی سورهای از کلام الله را برای تیمن و تبرک پنهان سازند.
برجها در 53 گام فاصله با یکدیگر بدین شرح پدید آمدند :
- سمت جنوبی ، 40 برج
- سمت شمالی ، 31 برج
- سمت غربی ، 22 برج
- سمت شرقی ، 21 برج
این شهرک دارای خندقی عمیق و عریض بود که خاک آن در ساختن برجها و باروها به کار رفته بود و به قولی چالههای داخل تهران ، چون چال میدان و چال حصار ، پس ز برداشتن خاک آنها برای بارو ، پدید آمده که البته این امر مورد تأیید همه پژوهشگران نیست. در این مورد شهریار عدل ، نوشته است : «نخستین معماری که از تهران نام و نشانی دارد و به دوره صفویه متعلق است ، پدر شاعر معروف تهران ، حافظی تهرانی است» او با تکیه بر سام میزراز اعتقاد ورزیده که شاعر خود نیز کدخدای بنایان تهران بوده است. اما در مورد پدرش مینویسد : «بدون تردید وی در ساختن بنای حصار تهران شرکت داشته است و به احتمال زیاد ریاست بنایان و معماران را هم به عهده داشته است».
به هر حال ، تهران از آن زمان بر ری باستانی پیشی گرفت ؛ یعنی دهکدهای قدیمی به شکل شهر درآمد و شهری ریشهدار و باستانی به صورت قصبهای مخروبه باقی ماند. این شهرک که از نظر وسعت از پارهای شهرهای آن روزگار بزرگتر بود ، از چهار سو چهار دروازه بدین شرح داشت :
- جنوب ، دروازه اصفهان یا دروازه حضرت عبدالعظیم (در مدخل کنونی بازار عباس آباد ، خیابان مولوی).
- شمال ، دروازه شمیران (در مدخل کنونی خیابان پامنار).
- غرب ، دروازه قروین (در مدخل کنونی بازارچه قوامالدوله ، میدان شاپور سابق).
- شرق ، دروازه دولاب (در مدخل کنونی بازارچه نایبالسلطنه ، خیابان ری).
شاه طهماسب پس از ساختن برج و باروها ، به تهران و حاکمان و دستاندرکاران امور نظامی و انتظامی آن توجهی خاص پیدا کرد و فزون بر برج و باروها ، در داخل شهر هم باغها و ساختمانهایی پدید آورد.
در این دوره نیز تهران توسعه فراوان یافت و به قول امین احمد رازی «اشجار مثمره و باغات متنزه» بلوک شمیران و «زیادتی آبهای جاری و فواکه لطیفه کن و سولقان» پهنه زیبایی پدید آورد و با زینت بارو و هزاران اسواق مجلل ، اندک اندک سمت شهریت پذیرفت و «جداول و انهار و غرس اشجار سایهدار» آن را بس دلپذیر کرد.
برج و باروهای شاه طهماسبی نزدیک به سه قرن بر جای ماند و توجه بسایری از سیاحان اروپایی را به خود جلب کرد چنانکه زوبر فرستاده ناپلئون ، که در سال 1806 میلادی (1221 ق) از تهران دیدن کرد ، چنین نوشته است : «برج و باروی طهران به نظر من خیلی متوسط آمد و هیچگونه ساختمانی که بتوان آن را با بناهایی سنجید که میگویند زینت بخش اصفهان است در آن وجود ندارد. کاخ و باغهای شاه خیلی وسیع است».
2- تهران در عصر شاه عباس اول
تهران رو به تحول و توسعه ، نظر شاه عباس اول را هم به خود جلب کرد به طوری که در سال 995 قمری (1586 م) پادشاه ایران «پدر خود را که به اشاره مرشد قلی خان حبس کرده بود ، احضار نموده ، نهایت حرمت نمود و در این شهر مجلس عیش چیده ، بعد با پدر به قزوین رفت».
شاه عباس آن چنان اسیر بیماری شده بود که نمیتوانست تهران را ترک کند ، از یک سو سپاهین وی پراکنده شده بودند و از سوی دیگر ، اخبار ناگواری چون قتل و کشتار و ویرانی و اسارت از خراسان و شهرهای آن میرسید که شاه را آزردهتر میساخت.
چون ضعف و نقاهت عنصر مقدس کمتر شد ، از طهران تا قصبه شریفه طیبه عبدالعظیم تشریف آورده ، چند روز در آن آستانه مقدس بدعا و زیارت مشغول مینمودند. چون خبر مراجعت عبدالمؤمن خان بتحقیق پیوست ، رایات نصرت نشان بصوت مقر سلطنت در حرکت آمده ، بصحت و سلامت بدارالسلطنه قزوین رسیدند». گویا این ناراحتیها موجب گردید که شاه عباس لعنت کند بر کسی که طهران بیاید و در آن توقف نماید.
سیاح ایتالیایی ، تهران عصر شاه عباس اول را چنین توصیف کرده است : «تهران شهر بزرگی است که از قزوین وسیعتر است ولی عده کمی در آن ساکن هستند. تمام این شهر از باغهای بسیار بزرگی پوشیده شده و همه رقم میوه در آنها یافت میشود. منتهی به علت گرمی هوا صبح خیلی زود باید آنها را بچینند و برای فروش به اطراف بفرستند. تهران پایتخت (مرکز دارالحکومه) ایالتی است که به همین نام خوانده میشود و مقر خان (حاکم ، بیگلربیگی) است. این شهر بر سر راه فیروزکوه واقع شده و خیابانهای آن از نهرهایی که تعداد آنها فوقالعاده یاد است ، سیراب میشود و همین نهرهای پهن و باریک و کوتاه و طویل برای آبیاری باغات نیز مورد استفاده واقع میشوند. خیابانها پر از درختهای چنار است که همه پر برگ و قطور و زیبا هستند و باید بگویم کهدر تمام مدت عمر خود هیچوقت تعداد به این زیاید چنارهای تنومند زیبا ندیدهام. تنه این درختان به اندهزهای قطور است که اگر دو مرد دست به دست یکدیگر بدهند ، باز هم نمیتوانند یکی از آنان را در بغل بگیرند و من باید واقعا تهران را شهر چنار (چنارستان) بنامم».
او در پایان نگاشته است : «از این گذشته عمارت یا چیز زیبای دیگری در این شهر نیست».
با این حال ، شاه عباس نخستین پادشاهی است که برای تهران و بلوکات آن تا فیروزکوه «بیگلربیگی» تعیین کرد و همین امر از نظر حکومتی دلیل «شهر» شدن تهران است. شاه عباس با ایجاد چهار باغ جلوهای دیگر به این شهر داد و آن را به صورت چنارستانی درآورد که بعدها ارک سلطنتی در آن بنا گردید. حکام لار و لواسانات شخصیتهای مورد اعتماد وی بودند. شاه عباس دستور داد به احترام مادرش ، که از سادات مرعشی مازندران (اشرف ، اشرفالبلاد) بود ، راه مازندران به تهران را هموار و مرمت کنند.
3- تهران در عصر پایانی صفویان
شاه عباس دوم ، که بیشتر اوقات در تهران اقامت داشت در سال 1069 قمری (1658 یا 1659 م) از راه فیروزکوه به مازندران رفت و در همان جا ، جان به جان آفرین تسلیم کرد.
در دوره سلطنت شاه سلیمان صفوی ، حکومت تهران و ری و بسیاری از اماکن قصران به عهده ساروخان ، فرمانده کل قوای ایران بود. در این دوره ، شاه سلیمان در محل ارک تهران ، کاخی بنا کرد که به مرور نام دیوانخانه یافت.
سفیر سلطان احمد سوم پادشاه عثمانی (1143 – 1115ق / 1730 – 1703م) موسوم به دری افندی در اوایل ماه جدی 1134 قمری (1721 م) وارد تهران شد و پس از سیزده روز شاه سلطان حسین صفوی او را در سلام عام خود پذیرفت. بیان نحوه پذیرایی از ایلچی عثمانی در تهران ، چگونگی این شهر را در آن روزگان روشن میکند.
ایلچی را به عمارت چهار باغ ، که عمارت سلطنتی تهران بود وارد ساختند. این چهار باغ در محلی بوده که حال ارگ سلطنتی و عمارات دیوانی است و بعضی درختهای چنار کهن که الان در عمارات مبارکات است.
این محل در شرق میدان ارک و حتی پس از بنای شمسالعماره و به احتمال زیاد همان محوطه موسوم به حیاط شاهی بوده که بالای مدرسه و مسجد مروی واقع بوده است و تیمور یا داماد او در همان مکان عمارتی ساخته بودند که کلاویخو در آنجا به سال 806 قمری (1404 م) اقامت داشته است و مصالح آن آجر و تیر بود و شاید برای زینت ،کاشی نیز در آن به کار رفته بود.
فصل دوم
تهران از سقوط صفویه تا پایتختی
1- تهران در دوره تسلط افغانها
با اینکه پارهای از مناطق ایران تسلیم ایرانیان شرقی (قندهاری و کابلی و ...) شده بود ، اما شهرهایی هم در دفاع از سلطنت صفویه ، مقاومت نشان دادند. از جمله تهران ، که اندک اندک به صورت یکی از نقاط برجسته نظامی در میآمد. شاه طهماسب دوم ، جانشین پادشاه مقتول ، در سال 1137 قمری (1724 یا 1725 م) از همین شهر احمد خان تفنگچی آقاسی را نزد فتحعلی خان قاجار قوانلو ؛ خان ایل در استرآباد فرستاد و از او برای مقابله با افغانها مدد خواست.
تهران و قزوین در برابر افغانها مقاوم بودند. اشرف افغان ، که پس از فتح اصفهان به سوی شمال حرکت کرده بود ، از راه قم خود را به تهران رساند و در همین شهر ، در حوالی ابراهیم آباد ، میان دو لشکر افغان و فتحعلی خان قاجار ، که به مدد شاه طهماسب با جنگجویان ایل به تهران آمده بود ، نبرد سختی درگرفت. در کشمکشهای هواداران صفویان و افغانها به سرکردگی اشرف ، تهران آسیب فراوان دید و افغانها در آن مستقر شدند و در منطقه ارک ، که بخش حکومتی تهران بود ، بناهایی پدید آوردند و در شمال آن دروازهای برا یفرار از هجوممهای احتمالی ایجاد کردند و از این شهر به دیگر نقاط کشور حکومت راندند.
2- تهران عصر نادری
پس از پایان غائله افغان و آغاز زمامداری نادرشاه ، تهران همچنان در راه توسعه گام برمیداشت ، با آنکه در این دوره ایران پایتخت ثابتی نداشت و مرکزیت حکومتی و اداری هم در اصفهان نگه داشته شده بود ، تهران برای او اهمیت نظامی یافت. او بارها از این شهر عبور کرد.
توجه نادرشاه به تهران به گونهای بود که در سال 1152 قمری (1739 م) فرزند و ولیعهد خود رضا قلی میرزا را «که به نیابت سلطنت فایز بود» به حکومت تهران «که وسط معموره است» فرمان و کل ولایت به تیول وی درآمد و اخراجات و مالیات بدو تعلق یافت. پس از واقعه تیراندازی به نادرشاه در گوشهای از جنگلهای مازندران ، که رضا قلی میرزا نیز همراه او بود و گمان میرفت که در توطئه دست داشته است دستور صادر شد که شاهزاده در تهران توقف نماید.
3- تهران در دوره زندیه
پس از افول ستاره نادر ، در منازعات میان زندیان و قاجاریان ، تهران همچنان برای دو طایفه مرکزیت نظامی داشت. بدیهی است که در این کشمکشها ، امنیت و آبادانی شهر مورد تجاوز قرار گرفت و رکودی در توسعه پدید آمد. اما با غلبه زندیان (پیروزی کریم خان زند بر محمد حسن خان قاجار) و فتح تهران و بر اریکه قدرت نشستن کریم خان در سال 1172 قمری (1758 یا 1759 م) ، اندک رونقی در اوضاع و احوال تهران پدید آمد.
کریم خان برای آبادانی تهران کوشش فروان کرد. در این شهر دو محله بزرگ به نامهای عودلاجان و چال میدان از ترکیب محلههای کوچک سابق به وجود آمد و بیشترین جمعیت شهر را به خود اختصاص داد. کاروانسراها و دکاکین و محل کار بازرگانان و پیشهوران در بخشی بود که به مرور بازار تهران را پدیدد آورد.
شهر با خندق خود باقی بود و هر دروازه نیز از طریق پلی به بیرون شهر راه مییافت. باغهای تهران نیز در وسعت زیاد با چنارهای بلند باقی ماندند.
به هر حال ، کریم خان بر رقیب خود محمد حسن خان قاجار غالب شد ؛ بدین سان که شیخعلی خان زند ، محمد حسن خان را به قتل رساند و سر او را به تهران آورد و در این شهر خان زند دستور داد تا سر بریده وی را با گلاب شستشو دادند و با احترام در جوار حضرت عبدالعظیم به خاک سپردند.
آقا محمد خان پس از مرگ کریم خان با قدرت تمام به مازندران و استرآباد آمد و سپاهیان قاجار را نظم داد و کوشش خود را برای رسیدن به سلطنت آغاز کرد.
در درگیریهای زندیان و قاجاریان ، تهران به گونه یکی از مهمترین منطقههای جنگی درآمد. در یکی از نبدرها ، آقا محمد خان ، علیمراد خان زند را از تهران فرار داد و جعفر خان زند هم نجف خان زند را سرکوب کرد.
زندیان و خاصه نجف خان زند ، چندین بار به تهران حمله کردند. اما تضاد شاهزادگان زند با یکدیگر و نظم آقا محمدخانی ، دیگر امکان اسکان در تهران را برای آنان فراهم نساخت. آقا محمد خان روز یکشنبه یازدهم جمادیالاولی 1200 قمری (مارس 1786 م) ، که مصادف با عید نوروز بود ، در این شهر به تخت سلطنت جلوس کرد و خود را شاه ایران دانست. به نامش سکه زدند و خطبه خواندند و تهران با پایتخت شدن مرحله جدیدی از تاریخ خود را آغاز کرد.
بخش سوم
تهران پایتخت ایران در عصر قاجار
فصل یکم
آغاز عهد قاجار
دلایل گزینش تهران به پایتختی ایران ، و توجه خاص آقا محمد خان به آبادانی آن ، راهگشای رشد و توسعه این شهر توسط قدرتهای حکومتی شد. به گونهای که از شهرهای بزرگ ایران بنایان و معماران و کارشناسان دیگر برای ساختن بناهای سلطنتی و دیوانی و مذهبی به تهران فرا خوانده شدند و بناهای کهن را مرمت کردند و اگر آقا محمد خان زنده میماند ، بی تردید چهره پایتختگونه دیگری مییافت. جانشین او ، فتحعلی شاه نیز همان روش را درپیش گرفت و در دوره سلطنت او که حدود چهل سال به درازا کشید ، بسیاری از سرزمینهای درونی تهران آباد شد و دارای بناها و عمارات و قصرهای زیبایی گردید.
1- تهران در عهد زمامداری آقا محمد خان زند
تهران با جمعیتی حدود پانزده هزار تن ، حیات شهری خود را به دوره آغازین سده سیزدهم هجری قمری رساند و به نظر میرسد از یکصد سال پیش ، همه گاه به صورت قلعهای نظامی از آن استفاده میشد و در این صورت ، باید ساکنان آن را ، خاصه در اطراف قلعه ، بیش از آن دانست که پارهای از مورخان نوشتهاند.
عاملهای گزینش پایتختی تهران را مورخان و محققان در چند امر جغرافیایی و اجتماعی –سیاسی دانستهاند که اهم آنها به قرار زیر است :
- نزدیک بودن به خاستگاه و مقر ایل قاجار در استرآباد و مازندران
- محصور بودن شهرک تهران از سه طرف با سلسله کوههای البرز ، موقعیت نظامی و استراتژیک جنگی ممتازی را فراهم میآورد.
- از نظر اقتصادی و خودکفایی تولیدی و مصرفی با برخورداری از مناطق حاصلخیز زی و نواحی ، جمعیت پایتخت در حد معقول در رفاه و آسایش قرار میگرفتند.
- نزدیکی تهران به سکونتگاه ایلات افشار ساوجبلاغ و خلجهای ساوه و عربهای ورامین ؛ که در جمع از هواداران آقا محمد خان بودند ، نوعی امنیت نظامی برای سلطنت جدید پدید میآورد.
پادشاه جدید ایران ، در همان قلعه برج و بارودار شاه طهماسبی (حیاط شاهی) با اندک تغییر و مرمت ، مقدمات ایجاد قصرهای جدید را فراهم آورد. دیوانخانه کریم خانی را دگرگون کردو با تخریب قصر وکیلالرعایا در شیراز و آوردن مصالح پایتخت زندیان به تهران ، دستور بنای تخت مرمر را داد که اندکی بعد در دوره فتحعلی شاه پایان یافت. گذر لوطی صالح نیز ، که نام یکی از شیرازیان طفدار آقا محمد خان را دارد ، در همین دوره پدید آمد ، و برج و بارهای شاه طعماسبی هم اندک مرمتی یافت. پارهای از پژوهشها اشاره دارند
2- تهران در عهد سلطنت فتحعلی شاه
پس از کشته شدن بنیانگذار سلطنت قاجار ، با به سلطنت رسیدن بابا خان (فتحعلی شاه از 1250 – 1212 ق / 1834 – 1797 م) تهران تحول دیگری پیدا کرد. بسیاری از زمینهای داخلی شهر به مرور به خانهها و قصرها و بناهای دولتی و سفارتخانهها و جز اینها تعلق پیدا کرد. فتحعلی شاه که دارای فرزندان زیادی بود ، برای هر یک از آنان و زنان متعدد خود ، به ابتکار حاجی میرزا جعفر خان ، معمار عصر اول قاجار (فرزند معمار مشهر استاد غلامرضا تبریزی) ، خانههایی برپا کرد. در این دوره ، مهاجران دیگری نیز به تهران وارد شدند و جمعیت به هشتاد هزار تن رسید. وسعت شهر را در زمان او تا هشت کیلومتر مربع نوشتهاند که ابعاد آن از این قرار بوده است :
ضلع شرق به غرب 800/3 متر
ضلع شمال تا جنوب 900/1 تا 2450 متر
ژنرال گاردان فرستاده ناپلئون به ایران برای اصلاح قشون که تا سال 1234 قمری (1818 یا 1819 م) در ایران بود ، این شهر را چنین توصیف کرده است : «هیچ قسم نقشه (جنگی) در ایران موجود نیست و فقط دور هر قصبهای حصاری است از گل ، دارای برجهای مرتفع آجری کنگرهدار و گرد شهرها خندق نیز کندهاند. تنها در طهران جلو هر دروازهای از 200 تا 300 قدم برجی گلی ساختهاند و روی آنرا اندود کرده و خندقی نیز گرداگرد طهران هست که هیچ قسمت آن از قلعه دیده نمیشود».
در سالهای 1225 تا 1227 قمری (1813 – 1811 م) ، که سرویلیام اوزلی در تهران اقامت داشت ، شهر شش دروازه داشته ، از سی مسجد و مدرسه و سیصد حمام سخن گفته و جمعیت آن را در زمستان چهل تا شصت هزار دانسته است، بی تردید در دوره پایانی سلطنت فتحعلی شاه ، به دنبال مهاجرتهای جدید به تهران – بر آمارهای فوق افزوده شده است.
سلطنت فتحعلی شاه تا سال 1250 قمری ( 1834 یا 1835 م) ادامه یافت تا آنکه در اصفهان ، «روز پنجشنبه نوزدهم شهر جمادیالثانیه قریب به غروب ، عالم فانی را وداع فرموده به جنان جاویدان خرامید. روز دیگر حسد شریفش را تغسیل و تکفین کرده و نماز گزارده در تدارک حرکت (به سوی قم) شدند.
فصل دوم
تحول پایتخت در حصار شاه طهماسبی
1- دوره محمد شاه قاجار
پس از مرگ فتحعلی شاه ، در دوره محمد شاه قاجار (1264 – 1250 ق / 1834 – 1847 یا 1848 – 1835 م) نیز تهران در حال توسعه و گسترش بود خاصه پس ز دادن نوعی قباله مالکیت به زمینهای خالصه نادری ، با آوردن آب کرج به تهران به طول هفت فرسنگ و رساندن آن به بالای باغ نگارستانن و دروازه شمیران و پامنار و سرچشمه (محله عودلاجان) ، در دوره صدارت حاج میرزا آقاسی آبادانی بیشتر فراهم گردید. شاهزادگان و دیوانیان و مهاجران جدید قفقازی پس از اشغال آن منطقه به وسیله روسها و بازرگانانی که اندک اندک در پایتخت منزلت یافته بودند ، برای خود خانههای جدیدی که نمایی از دوران صفویه داشت ، ساختند و کوچهها و گذرها به نام شخصیتها و دیوانیان بزرگ نامگذاری شد.
در جنوب تهران نیز دروازه دیگری به نام دروازه محمدیه (در میدان پاقاپوق محمدیه یا میدان اعدام سابق) ساخته شد ، دروازه دیگری نیز که افغانها به نام دروازه ارک یا دروازه دولت در مدخل خیابان باب همایون پدید آورده بودند ، مرمت گردید که البته این دروازه فاقد ویژگیهای عمومی دروازه بود و گویا بدین سبب مرممت شد و باقی ماند تا اگر مردم به دربار حمله کردند ، برای درباریان راه فراری به سوی بیابانهای شمال تهران (قصرا) وجود داشته باشد.
اوژن فلاندن در سال 1257 قمری (1841 م) ، درباره وسعت تهران چنین آورده است : «وسعت تهران کم و بیش از چهار – پنج کیلومتر محیط ندارد. حصار شهر مانند سایر شهرها بر وجهی است که بدورشان خندق حفر کردهاند. شش دروازه دارد که از کاشیهای با الوان مختلف تزیین شدهاند. بعضی از دروازهها نوعی قلعه کوچک دارد که دورش خندق کنده بیک صد متر جلوی دیوارهای حصار قرار دارند ، همه رو بخرابی رفته و هیچیک نمیتواند در مقابل حملات شدید مقاومت کند» او در مقایسه تهران با دیگر شهرهای معتبر ایران و چگونگی اوضاع داخلی شهر افزوده است : «اهمیت این شهر باندازه تبریز و اصفهان نیست در خارج شهر مانند دو شهر پیش ، دهکده دیده نمیشود. کلیه جمعیتش که داخل چهار دیوار است یک صد هزار میباشد.
2- دوره اول سلطنت ناصرالدین شاه
ناصرالدین شاه پس از مرگ پدرش محمد شاه در ششم شوال 1264 قمری ( 1847 م) ، با حمایت و درایت میرزا تقی خان امیرکبیر ، از تبریز به تهران آمد (21 ذیالقعده 1264 ق) و فردای آن روز تاجگذاری کرد. به سبب اداره کشور و سازماندهی درست ، به دستور میرزا تقی خان صدر اعظم ایران ، محله ارک با کوشش معمار باسابقه و برجستهای به نام عبدالله خان معمارباشی توسعه یافت و بناهای جدید در آن احداث گردید.
در هسته مرکزی شهر ، اندک اندک ، بازار تهران شکل گرفت و راستهبازارها و تیمچهها و کاروانسراهای متعدد ایجاد شد و شهر روستایی – نظامی پیش از قاجار ، شکل و سیمای شهرهای سنتی ایران را پیدا کرد و توسعه جدید و مهاجرتهای زیاد ، به دلیل خراجی وضع ایالات و ولایات شدت یافت ، به گونهای که از هر سو شهر در گستردگی کالبدی و جمعیتی بیقواره قرار گرفت.
فزون بر این معضلات ، باید از اقامت گروههای کرد مهاجر ، هموطنان قفقازی (پس از معاهده ترکمانچای) ، اهل فضل و هنر و نیز قاجاریان و پارهای از خدم و حشم و درباریان وو دیوانیان یاد کرد.
با آنکه امیرکبیر اجازه رسمی ساختن 200 باب خانه در بیرون دروازهها را صادر کرد ، اما وضع مردم در درون شهر معضلات فراوان ایجاد میکرد ، چنانکه اعتمادالسلطنه هم در ذکر رویدادهای سال 1268 قمری نگاشته است : «چون جمعیت دارالخلافه زیاد شده که هر که بخاهد بیرون دروازه خانه بنا نماید بنابراین دویست باب خانه تاکنون بنا نمودهاند».
در روزنامه وقایع اتفاقیه ، بارها به مطالبی اشاره شده است.
«حقیقتا در این ایام خجسته زینت و آراستگی شهر طهران بسیار شده است. سبب وسعت دادن کوچهخا و بازارها و ساختن کاروانسرا و بازار اتابکیه که امروز از بناهای ایران امتیاز و استحکام تمام دارد که وقتی که تمام بشود از دروازه ارک دارالخلافه طهران الی دروازه جدید محمدیه تمام بازار طاق زده خواهد شد و سبب ساختن قراولخانهها و آوردن آب جاری به کل کوچهها و محلات شهر طهران که در این تابستان که حرارت کمال شدت را داشت ، آبرا بطوری فراوان جاری کردند که هیچکس تا این ایام چنین آب فراوان در طهران یاد ندارد».
«الحق در این دولت جاوید مدت علیه بر زینت و آبادی و عمارات شهر طهران و اطراف آن نسبت به زمانهای سابق بسیار افزوده شده است و امید هست که به اقتضای رأی جهانآرای همایون و اهتمام امنای دولت علیه روزبروز آبادی و عمارات و زینت دارالخلافه طهران زیادتر شود».
«الحق در این دولت علیه زیاد شدن عمارات سلطانی و تغییر وضع آنها بحسب طرحهای تازه بسیار بر رونق و آبادی و شهریت دارالخلافه طهران افزوده است و شکوه شهریت حال هیچ نسبتی بایام سابق ندارد و چنانچه کسی بیست سال یا پانزده سال قبل از این دیده باشد و حالا ببیند میداند که یکایک ، بلکه بیشتر بر آبادی و جمعیت و شکوه عمارات دارالخلافه افزوده شده است».
ویران کردن قلعه کهن و بنای دارالخلافه ناصری
اعتمادالسلطنه در ذکر وقایع سال 1273 قمری (1856 م) آورده است : «چون جمعیت و آبادی دارالخلافه نهایت رو به ازدیاد نهاده شهر گنجایش جمعیت حالیه را ندارد. رأی صواب نمای ملوکانه اقتضا فرمد که وسعت مکانی برای اهالی حاصل آید ، لهذا مقرر فرمودند که شهر طهران را از سمت دروازه شمیران یک هزار و هشتصد ذرع و از سه جانب دیگر از هر طرف یک هزار ذرع وسعت دهند و کفایت این امر را به عهده جناب آقای مستوفیالممالک و میرزا عیسی وزیر دارالخلافه موکول فرمودند و چند نفر از مهندسین را نیز مأمور تعیین حدود و طول و عرض خندق آن فرموده مقرر شد که قسمی خندق را حفر کنند که از برای مترددین معبر نباشد و شهر از آفت سیل مصون ماند».
او ، سرانجام ، پس از تهیه نقشه تهران افزوده است : «روز یکشنبه یازدهم شعبان ( 1284 ق / 1867 یا 1868 م) در بیرون شهر در محاذی دروازه دولت ، سراپرده مخصوص ذات مقدس همایون را برپا نموده ، وزرا و شاهزادگان حتی وزرای دول خارجه مقیم دربار معدلت مدار در این محل در زیر چادرها جمع آمده ، سلام عام منعقد گردید. بعد در موضعی که طرح خندق را ریخته بودند با کلنگی که از نقره و در کمال امتیاز ساخته شده بود ، بندگان سرکا اعلیحضرت شاهنشاهی کلنگی به دست مبارک بر زمین زده و حضرت امجد شاهنشاهزاده والانایب السلطنه (کامران میرزا) نیز اقتدا به وجود مسعود مبارک کرده ، ایشان هم کلنگی بر زمین زدند. از آن پس مأمورین به حفر خندق مشغول گردیدند و وزیر دارالخلافه متعد شد که سه سال حفر خندق تمام شود. دور این شهر تخمینا سه فرسنگ و نیم خواهد شد و دوازده دروازه مقرر است کهساخته شود. و از این روز شهر طهران موسوم به «دارالخلافه ناصری» گردید.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دارالخلافه ناصری
1- ویران کردن قلعه کهن شاه تهماسبی
تهران پس از پایتختی ، با سرعتی بسیار توسعه یافت و جمعیت چشمگیری از دیگر ایالات و ولایات را به خوود جذب کرد و باغهای تاریخی شهر را که مورد توجه جهانگردان اروپایی قرار داشت یکی پی از دیگری تغییر شکل داد و در آنها عمارتها و خانهها و مدرسهها بنا گردید. خارجیانی که در پایتخت ایران ، در کسورت دیپلمات و مستشار و تاجر و جز اینها زندگی میکردند که در پی آن ، بازارها و مساجد و تکایای جدیدی هم پدید آمد. در نتیجه شهر چنان مملو از جمعیت شد که قلعه کهن شاه تهماسبی گنجایش دربرگیری آنها را نداشت و بدین سبب مردم به بیرون دروازهها رخنه کردند و برای خوود خانهها و «آلونک»هایی ساختند.
اما در آغاز پدید آمدن دگرگونیهای یاد شده اعتمادالسلطنه به سال 1284 قمری (1867 م) چنین آورده است : «چون جمعیت و آبادی دارالخلافه نهایت رو به ازدیاد نهاده شهر گنجایش جمعیت حالیه را ندارد ، مقرر فرمودند که شهر طهران را از سمت دروازه شمیران یکهزار و هشتصد ذرع و از سه جانب دیگر از هر طرف یکهزار ذرع وسعت دهند و کفایت این امر را به عهده جناب آقای مستوفیالممالک و میرزا عیسی وزیر دارالخلافه موکول فرمودند و روز یکشنبه یازدهم شعبان شروع به این امر نموده ، محض تیمن سرکار اعلیحضرت شاهنشاهی کلنگی از نقره به دست مبارک بر زمین زده و حضرت امجد شاهنشاهزاده والا نایبالسلطنه نیز اقتدا به وجود مسعود همایون کرده کلنگی بر زمین زدند ، از آن پس مأمورین به حفر خندق مشغول گردیدند».
سپس افزوده است : «در این شهر تخمینان سه فرسنگ و نیم خودهد شد و دوازده دروازه مقرر است که ساخته شود و از یان روز شهر طهران موسوم به دارالخلافه ناصری گردید».
برج و باروهای شاه تهماسبی و دروازههای تاریخی قلعه "طهران" یکی پس از دیگری فرو ریخت و در پی آن تمام استحکامات دفاعی و باستیونها نیز خراب شدند. خندقهای قدیمی که شاهد نبردهای افغانها ، افشاریان ، زندیان و قاجاریان بود ، با سنگ و آجر و خاکهای همان برج و باروهای کهن پر شدند و بر روی آنها خیابانها و کوچههای جدید امتداد یافتند و برای مدیت ، حدود ده دوازده سال ، تهران به سان شهری بی در و دروازه ، یادآور روزگار پیش از عصر صفویان گردید ، اما در فضایی بس بزرگتر و گستردهتر از زمانی که کلاویخو آن را ترسیم کرده بود.
2- چگونگی بنای دارالخلافه ناصری
دارالخلافه ناصری در محیطی به اندازه سه فرسنگ و نیم (حدد 19 کیلومتر – 18460 ذرع) به شکل کثیرالاضلاع هشت گوشه با خندقهای جدید به عرض 4 تا 10 ذرع و به عمق 4 ذرع به سبک شهر پاریس بر پایه طرح وبان (به منظور پایداری در جنگ با آلمان خاصه در جنگ 1870 م) ، زیر نظر مهندس بوهلر ، در زمانی بیش از ده سال پدید آمد و آرزوی ناصرالدین شاه در ایجدد شهری به سان پاریس ، که همه گاه پس از بازگشت از فرنگستان در دل داشتت ، برآورده شد. محله ارگ نیز با داشتن کوچههایی با نامهای الماسیه ، اندرون ، نایبالسلطنه ، به گونه «شهری در درون یک شهر» دگرگونیهایی یافت.
حدود دارالخلافه ناصری از این قرار بود :
حد شمالی : خیابان انقلاب اسلامی (از میدان انقلاب تا میدان امام حسین ع)
حد غربی : خیابان کارگر (از میدان انقلاب تا میدان راهآهن)
حد جنوبی : خیابان شوش (از میدان راهآهن تا میدان شوش)
حد شرقی : خیابان هفده شهریور (از میدان شش تا میدان امام حسین ع)
بر این شهر گسترده و جدید ، دوازده با کاشیکاری قاجاری ، به شرح زیر ، گشوده میشد :
از شمال : دروازه یوسفآباد ، دروازه دولت ، دروازه شمیران.
از غرب : دروازه باغشاه ، دروازه قزوین ، دروازه گمرک.
از جنوب : دروازه خانیآباد ، دروازه غار ، روازه حضرت عبدالعظیم.
از شرق : دروازه دوشان تپه ، دروازه دولاب ، دروازه خراسان.
گسترش شهر و مالکیت زمین
1- توسعه و آبادانی دارالخلافه
درون حصار ناصری یا تهران جدید ، بیش از آنچه در نگاه نخست به نظر میآمد ، برخوردار از زمینهای بایر درون شهری گردید و به راحتی امکان ساختن عمارتها ، کاخهای سلطنتی و دیوانی ، باغها و باغچههای زینتی ، سفارتخانهها و خانههای اعیانی و بزرگ فراهم آمد و به سبک اروپایی عمارتهایی توسط اعیان و اشراف و شاهزادگان و اروپاییان مقیم تهران بنا شد. در آغاز محله ارگ همچون گذشته باقی مانده بود ، اما پس از مرمتهایی در برج و باروها و خندقها ، ساکنان دیوانی و خاندان سلطنت اقامت خود را کمابیش جدای از مردم شهر و زندگی مردمی در آن ادامه دادند. این محله با چند پل از چهار سو به شهر متصل میشد که تخته پل مشهور در گذشته یکی از آنها به شمار میرفت و ارگ را به سبزه میدان پیوند میداد. چهار سوی یاد شده عبارت بود از :
در شمال : میدان توپخانه (میدان امام خمینی) از طریق خیابان الماسیه (باب همایون)
در غرب : خیابان جلیل آباد (خیابان خیام)
در جنوب : خیابان جبه خانه (بوذرجمهری سابق ، خیابان 15 خرداد)
در شرق : خیابان ناصریه (خیابان ناصرخسرو)
در گذشته فضاهای باز شهر ، اندک بود و شامل میدانهایی بود چون ارگ (یا توپخانه آن روزگار) با وظایف نظامی و حکومتی ، مانند میدان حصیربافها ، میدان اسبفروشها (در شمال میدان سید اسمعیل کنونی) ، کاهفروشها (در جنوب همان میدان) و بالاخره سبزهمیدان (در فضای کنونی به همین نام) که دارای وظایف اقتصادی و مردمی بودند، به طوری که نامهایشان نیز نشاندهنده این واقعیت است.
در محلات سابق تهران که اقلیتهای دینی به انگیزه داشتن امنیت بیشرتر و مردم شهرستانها به دلیل خرابی وضع ولایات و پرهیز از گرسنگی و گریختن از بیکاری به آنجا رو میآوردند تا استقرار یابند ، با پیدایش فضاهای جدید شهری ، بیش از گذشته آماده پذیرفتن مهاجران قفقازی و اهالی شهرستانها و اقلیتهای دینی و قومی شد.
در این ایام ، جنبش ساختمانسازی در فضای جدید تهران ، رو به رونق گذاشت. بناهای پرتوان و زیبای گذشته یکی پس از دیگری ترمیم شد. خانههای قدیمی و غیرقابل مرمت به خانههای جدید مبدل گردید و گاه مالکان با خراب کردن یک خانه و بنای مجدد آن صاحب چندین خانه جدید میشدند. خیابانهای نو منشعب از میدان جدید توپخانه از سوی شمال عبارت بودند از : خیابان علاءالدوله (فردوسی کنونی) ، خیابان لالهزار و خیابان لختی (سعدی کنونی).
از سوی شرق خیابان چراغ برق (امیرکبیر کنونی)
از سوی غرب خیابان مریضخانه (سپه سابق و امام خمینی کنونی)
دو خیابان الماسیه (باب همایون) و ناصریه (ناصر خسرو) که از میدان توپخانه منشعب میشدند و در غرب و شرق مدرسه دارالفنون قرار داشتند. خیابان جبهخانه (بوذرجمهری سابق و 15 خرداد کنونی) در جنوب میدان ارگ و خیابان جلیل آباد (خیام) در غرب ارگ برقرار بودند. با خراب کردن دروازه قزونی ، خیابان فرمانفرما از میدان حسنآباد کنونی تا منتهی الیه جنوبی تهران امتداد پیدا کرد ، به همان سان با خراب کردن دروازه شمیران سابق ، محله سرچشمه به سر قبر آقا در جنوب شهر متصل گردید. اما میدان ارگ واقع در جنوب کاخ سلطنتی که گاه در آن زمانها میدان شاه نیز نامیده میشد ، از چشمگیرترین اماکن تهران آن روزگانر بود. توپ مروارید که از غنائم جنگی نادرشاه یا به روایتی غنیمت انگلیسیها در جنگ سال 1622 میلادی (1031 ق) با پرتغالیها ، و یا چه بسا ساخته و پرداخته صنعتگران شیراز در عهد کریمخان بود ، نیز زینتبخش این میدان به شمار میرفت.
ارگ سلطنتی که همگان نمیتوانستند از آن دیدن نمایند ، در مساختی حدود 16000 مترمربع با باغها و کاخهای متعددش ، میدان یاد شده را به وسیله خیابانی به نام الماسیه به میدان توپخانه پیوند میداد. باغها و باغچههای زیبای ارگ با درختهای چنار بلند و تنومند ، تفرجگاه درباریان زنان حرم بود.
کاخ گلستان (در باغ گلستان) ، کاخهای مرمر و شمسالعماره مزین به کاشیهای فیروزهای ، عمارت بادگیر و چند عمارت دیگر چون نارنجستان که یکی از آنها کتابخانه سلطنتی به شمار میرفت ، از بناهای داخلی ارگ محسوب میشدند.
تکیه دولت در جنوب شرقی ارگ ، فضایی مذهبی را برای ساکنان این "شهرک سلطنتی و دیوانی" پدید آورده بود.
ناصرالدین شاه پس از سفر خود به اروپا در سال 1289 قمری (1872 م) موزه سلطنتی ارگ را که در واقع خرانه سلطنتی بود و جواهرات ، تاجها ، لباسهای مزین به الماس دریای نور و تخت طاووس ، هدایای شاهان و رؤسای جمهوری اروپا و دیگر کشورهای جهان را در برداشت ، بنیان نهاد.
در شمال ارگ که به دراندرون یا باب همایون مشهور بود ، خیابان الماسیه قرار داشت که میدان ارگ را به میدان توپخانه اتصال میداد. این خیابان ، بدان سان که اشاره شد ، از خیابانهای سلطنتی تهران بود که مقر سلطنت را به دروازه دولت که در مدخل ورودی میدان توپخانه بود ، متصل میکرد. در دو طرف این خیابان ، درختهای چنار و در قسمتهایی ، بوتههای گل سرخ چشم بینندگان را نوازش میداد. جویهای آب از دو سو و در فاصلههایی حوضچهها و فوارههای درون آنها به زیبایی و طراوت خیابان میافزودند. نیمکتهای دو طرف خیابان ، استراحتگاه کسانی بود که در آنجا میتوانستند به گردش بپردازند و پارهای دکانها که اشیای زینتی میساختند و میفروختند ، به رونق خیابان الماسیه افزوده بودند.
میدان توپخانه ، میدان مربع شکلی بود که در اطراف آن حجرههایی برای سربازان و در قسمتهای زیر و پشت نمای اصلی ، انبارهای اسلحه و قورخانه قرار داشت. این میدان توسط دروازههایی به بیرون شهر ارتباط پیدا میکرد که معروفترین آنها دروازه دولت بود. ناگفته نماند که در قسمت غرب ؛ خیابان مریضخانه قرار داشت که تا باغشاه امتداد پیدا میکرد. در شمال غربی میدان توپخانه ، میدان مشق واقع شده بود که محل مشق و تمرین نظامیان بود. در آن میدان خاکی ، ساختمانی نظامی بنا گردید که هنوز هم باقی است.
باغها و عمارتهای درون شهری و حومهای
1- درون شهر
در زمان خراب کردن برج و باروهای شاه تهماسبی به سال 1284 قمری (1867 م) مساحت شهر قدیم درون حریم خندق و سطح «ناحیه شهر نو» که در آن سوی دروازه قزوین در برون شهر پدید آمده بود ، بر روی هم 24458290 متر مربع بود.
بدیهی است ، در این فضای شهری که یک باره پس از ویرانی برج و باروهای قدیم و بنای دارالخلافه گستردگی یافته بود ، اراضی خالسه و مزرعهها و زمینهای سبزی کاری و بایری درون شهر پدید آمد که شخصیتهای حکومتی و قاجاری پیش از طرح «کاداستره» و پس از آن ، آنها را به مالکیت خود درآورده و باغها و باغچههای دلانگیز (بستانها) و عمارتهای مورد پسند سلیقه خود را در آنها پی میریختند. با تأسیس سازمانهای جدید شهری و پیدا شدن نظم و نسق روشنتر از گذشته ، کالبد شهری دارالخلافه تهران به گونهای درآمد که با آنچه در آغاز سلطنت سلسله قاجار بود ، تفاوت بسیار داشت. با تحلیل شهر شناختی جدید میتوان افزود :
«تهران از آغاز پایتخت شدنش و بخصوص از آغاز سده نوزدهم (با شروع حکومت فتحعلی شاه) بستر اتفاقات و تغییرات کالبدی – فضایی میشود که یک پایتخت بدان نیاز دارد. تغییرات و دگرگونیهایی اقتصادی که تحت سلطه ، فشار و خواست نیروهای خارجی و برونزا شکل میگیرند ، در بیان کالبدی – فضایی خویش تحت تأثیر نیروهای فرهنگی و هنری بومی و خودی قرار میگیرند. گو اینکه آمد و شد به اروپای آن دوران شکلی از معماری و شهرسازی آرمانی را در ذهن هیأت حاکمه ایجاد میکند ولی حضور نیروهای داخلی در بیان کالبدی این تصویر انکارناپذیر است.
خیابانسازیهای جدید موقعیتی را فراهم آورد تا زمینهای بایر دارالخلافه ، آباد گردند و بسیاری از باغهای قدیم تهران ، به قطعاتی تقسیم شوند و در آنها عمارتهای جدید سلطنتی و دولتی و انتظامی و نظامی (قورخانه ، قزاقخانه ، میدان مشق ، ژاندارمری و ...) و مریضخانه و دارالتجزیه به مرور بناهایی بر پایه مشاغل نوظهور (باسمهخانه ، تماشاخانه ، کلوپ و ...) ساخته شدند. باغها و بستانها همزمان با استفاده از قناتهایی که در درون شهر قرار میگرفتند یا نهرهایی که آب کرج و شمیرانات را در منطقههای جدید جاری میساختند ، به شهر منظرهای جدید میدادند. هتلها و مهمانخانههای نوبنیاد عصر ناصری و مظفری چون گراند هتل ، هتل فرمانفرما ، هتل گریگور ، کوکب شهر ، تومانیانس ، اوریانتال ، نظر مهمانان و جهانگردان اروپایی را به خود جلب کرد. باغهای نگارستان و لالهزار که محل سیزده بدر و پارهای عشرتهای شاهانه بودند و در شمال شهر قدیم تهران قرار داشتند ، در داخل شهر افتادند. باغ نگارستان که با خراب کردن برج و باروهای شاه تهماسبی کمابیش اهمیت خود را به گونه باغی در بیرون شهر حفظ کرده بود ، در آن زمان که در درون دارالخلافه ناصری قرار گرفت ، بیشتر جنبه دیوانی و حکومتی یافت.
به طور کلی باغها و بستانها و عمارتهای مشهوری که در دارالخلافه پدید آمدند ، از این قرار بودند :
در شمال شهر ، عمارت حاج میرزا حسین تاجر شیرازی (نزدیک سه راه امین حضور).
باغ و عمارت نظامیه متعلق به میرزا آقا خان نوری (نزدیک میدان بهارستان).
باغ و عمارت بهارستان (مجلس شورای ملی ایران) و مسجد و مدرسه سپه سالار (میدان بهارستان).
پارک امینالدوله (سه راه ژاله)
باغ و عمارت و ارگ ظلالسلطان مشهور به مسعودیه (محل وزارت آموزش و پرورش) باغ و عمارت علیقلی خان مخبرالدوله (میان میدان مخبرالدوله و چهارراه استانبول)
باغ علاءالدوله (حوالی خیابان فردوسی)
باغ سپه سالار (خیابان سپه سالار کتونی)
باغ بختیاریها (محل بانک ملی ایران – خیابان فردوسی) ، باغ ایلخانی
باغ مشیرالدوله (لالهزار نو) ، پارک ناصری (کنت دو مونت فرت)
باغ و عمارت میرزا علی اصغر خان اتابک (کوچه اتابک ، میان لالهزار و فردوسی)
پارک اتابک (محل سفارت روسیه)
باغ سپهدار (خیابان ولیآباد کنونی)
در شمال غربی شهر ، باغ حسنآباد از آثار میرزا یوسف مستوفیالممالک برای فرزندش میرزا حسن خان مستوفیالممالک (حوالی میدان حسنآباد) ، باغ ارفعیه (محل تالار فرهنگ و دبیرستان نوربخش سابق) ، باغ سفارت فرانسه ، باغ فرمانفرما.
در مغرب شهر ، باغها و عمارات امیریه ، متعلق به امیرکبیر ، کامران میرزا نایبالسلطنه فرزند ناصرالدین شاه (محله امیریه) ، باغها و عمارات منیریه ، متعلق به منیرالسلطنه از همسران ناصرالدین شاه (محله منیریه) ، باغ و عمارت فرمانفرما ، متعلق به فرزند عباس میرزای ولیعهد و بعد فرزندش عبدالحسین میرزای فرمانفرما (خیابان شاهپور و فرهنگ).
جنوب غربی شهر ، باغ جنت گلشن ، باغهای میرزا شیخ اسماعیل خان امینالملک
جنوب شهر ، بقعه و باغ و گورستان سر قبر آقا ، خانواده امام جمعه تهران (جنوب خیابان مولوی) ، میدان بارفروشی امینالسلطان (جنوب خیابان مولوی)
2- حومه شهر
- باغ و قصر عشرتآباد در شمال دروازه شمیران که ناصرالدین شاه خود ددر سال 1291 قمری (1874 م) در آن مکان نخستین درختان را با دست خود کاشته بود و دارای استخری بزرگ و عمارتهایی متعدد بود.
- باغ و قصر یافوت که به دستور ناصرالدین شاه در سالهای 1302 و 1303 قمری در سرخه حصار ایجاد شد.
- باغها و عمارت سلطنت آباد که از سال 1276 قمری (60-1859 م) آغاز شده بود ، در سال 1305 قمری (88 – 1887 م) توسعه یافت.
- باغ عیش آباد میان باغهای عشرت آباد و قصر قاجار که در سالهای 1308 و ÷309 قمری (92 – 190 م) بنیان یافته بود.
- باغ صاحبقرانیه نیز توسعه یافت ، و چهل دستگاه عمارت در آن بنا گردید (33).
همچنان که تهران توسعه مییافت ، باغهای کهن شمیرانات نیز بر این باغها و عمارات افزوده شد. ساختمانهای نیمه غربی ، باغها و عمارات کوچک و بزرگ دیگر نیز توسط سفارتخانههای خارجی در شمال تهران بنا گردیدند. (34)
تهران از انقلاب مشروطیت تا استقرار سلطنت پهلوی
تحولات دوران انقلاب
1- دوره مظفری
توسعه دارالخلافه ناصری سبب پارهای نوآوریها و ساخت کاخها و بناهای نسبتا زیبا شد که گاه اقتباس از سبکهای معماری مغرب زیمن را نیز دربرداشت ، اما در دوره مظفرالدین شاه بر مساحت تهران چون گذشته افزوده نشد و به استثنای کاخ فرحآباد و مدرسهای در دالان صحن سید اسمعیل موسوم به «مدرسه فیلسوفالدوله» و مسجد و مدرسه محمودیه در چهارراه سرچشمه به سال 1324 قمری (1906 م) بنای جدید و چشمگیر دیگری ایجاد نگردید.
در سال 1317 قمری )1899 م) شخصی نه چندان متخصص به نام اخضر علیشاه زیر عنوان «تعیین و ثبت ابنیه محاط خندق شعر دارالخلافه باهره» آخرین اطلاعات آماری درباره سیمای شهر تهران (اکولوژی) را پیش از وقوع انقلاب مشروطیت ایران ، فراهم آورده است ، که در جدول صفحه بعد ارائه میگردد.
تقسیم بندی شهر
پنج محله و هر محله چند پاطوق و هر پاطوق چند گذر :
محله دولت – ده پاطوق
محله سنگلج – نه پاطوق
محله بازار – پنج پاطوق
محله چالمیدان – شش پاطوق
محله عودلاجان (اودلاجان) – چهار پاطوق
2- آغاز حاکمیت مشروطیت
در آغاز پیدایش نهضت ملی مشروطهخواهی در ایران ، که تهران مرکز همه حرکتها و تصمیمگیریها شد ، نه دولت و نه مردم فرصت مناسبی برای آبادانی پایتخت به دست نیاوردند و بروز وبای 1322 قمری (1904م) و تلاشهای مردم علیه استبداد حاکم بر ایران ، خاصه پس از درگذشت مظفرالدین شاه ، توسعه شهر را متوقف ساخت.
در عهد محمدعلی شاه قاجار ، بناهای ارزنده قدیمی نیز یکی پس از دیگری فرسوده شدند. جنگهای قزاقان و قوای استبدادی با آزادیخواهان به پارهای از ساختمانهای چشمگیر از آن میان عمارت بهارستان و مسجد سپه سالار آسیب وارد کرده به طوری که یک سیاح خارجی به نام مادام ا.س.ولفس در سال 1327 قمری (1907 م) نوشته است :
«اگر بر حسب تصادف و یا اتفاق وارد طهران بشوید ، یقینا از مشاهده منظره کنونی پایتخت شاهنشاهی ایران به حیرت خواهید افتاد. از قراری که نقل میکنند یک (روز) ، مسافری (که) تقریبا نصف طهران را عبور کرده بود ، تازه از سورچی سؤال مینمود :
«پسرکی بالاخره به طهران میرسیم ؟»
تهران آن روزگار ، در همین پنج محله و هر محله در همان پاتوقها (پاطوقها) که پیشتر به آنها اشاره شد ، باقیمانده بود. درون شهر گسترش یافته آن زمان بسیاری از دیوانیان و اشراف و رجال قاجاری اراضی وسیعی را تصاحب کردند و بیش از گذشته باغها و باقچههای شخصی (بستانها) در آن به وجود آوردند. همچنین دهات کوچکی در حوالی پایتخت خریداری کردند و به مرور مالک زمینهای دایر و بایر اطراف آن نیز شدند که نام و نشان بسیاری از آنان در آن زمان و زمانهای بعد ، در اسناد و مدارک گوناگون آمده است. مشهورترین آن متمولان و زمینداران نامی در تهران از این قرار بودند :
- مستوفیالممالک (میرزا یوسف و پسرش میرزا حسن) یوسف آباد و حسن آباد
- نظامالسلطنه مافی (حسینقلی خان) طرشت و حوالی کن
- امینالدوله (میرزا علیخان) پارک امینالدوله و الهیه شمیران
- نایبالسلطنه (کامران میرزا) امیریه و کامرانیه شمیران
- منیرالسلطنه (مادر کامران میرزا) منیریه
- فرمانفرما (عبدالحسین میرزا) زمینهای شمال غربی تهران و فرمانیه شمیران
- وثوقالدوله (میرزا حسن خان) زمینهای شرق تهران
- امینالملک (پاشاخان) باغ جنب گشتن در جنوب غربی تهران
- مخبرالدوله (علیقلی خان) باغ لالهزار و زمینهای میدان مخبرالدوله کنونی
- علاءالدوله (میرزا احمد خان) باغ موجود در خیابان فردوسی کنونی
- ظلالسلطان (مسعود میرزا) باغ و عمارت مسعودیه وزارت آموزش و پرورش کنونیت
- امینالسلطان (میرزا علی اصغر) پارک اتابک سفارت روسیه کنونی
دگرگونی در دوره مشروطیت
1- پایتخت رسمی
پس از پیروزی مشروطهخواهان ، تهران به گونه مرکز هدایت انقلاب موقعیت جدیدتری به دست آورد. به این معنی ه اصل سوم قانون اساسی ، به عنوان اصل مرکزیت ملی ، بیان داشته است : «مجلس شورای ملی مرکب است از اعضایی که در طهران و ایالات انتخاب میشوند و محل انعقاد آن در طهران است».
بدین اعتبار تهران به طور طبیعی به صورت مرکز امور حکومتی و هر نوع تصمیمگیری سیاسی کشور تقویت شد و با تشکیل مجلس اول قانونگذاری ، یکی از مهمترین لوایح به آن تقدیم گردید و به نام قانون بلدیه مورد تصویب قرار گرفت.
2- چگونگی تحول
آقای شور یکی از کارشناسان فنی شهرداری تهران در سالهای 40 ، درباره دگرگونی تهران عصر قاجار نگاشته است :«تهران زمان قاجاریه شهری بوده که سبک ساختمانهای شرقی در آن حفظ شده و تقریبا میتوان آن را شهر نسبتا فقیری دانست.
خانههایش با خشت ساخته شده ، خیابانی که قابل عبور اتومبیل باشد نداشته ، شهری بوده که مردم آن برای حمل و نقل از چهارپایان استفاده میکردهاند. خواهی نخواهی معابر آن نیز بنا بر احتیاجات زمان خود بوده است. مسائل فنی مانند آب و تأسیسات آن مثل هزار سال قبل حل شده بود. البته مردم زندگی میکردهاند اما به صورت خیلی ابتدایی و پایین.» این امر درست است و به تحقیق میبایست تهران آماده قبول دگرگونیهایی بر پایه زندگی جدید و مقتضیات زمان میشد.
آغاز تسلط رضاخان (1302 ش / 1923 م) ، با صدور این نوع اسناد رسمی و محکم و تسجیل در مالکیت اراضی ، گروه زمینداران بزرگی پدید آمدند که در سالهای بعد در آن نظام ، سبب بیعدالتیهای فراوانی گردیدند.
آنچه که در دوره پایانی قاجاریه (سلطنت احمد شاه قاجار) در تهران به عنوان بنای نسبتا مهم پید آمد از این قرار است :
- بیمارستان نظامیه احمدیه (محل قورخنه سابق ، نزدیک بانک سپه)
- بیمارستان زنان (محل بیمارستان امیر اعلم کنونی)
- مدرسه رضاییه به نام فقیه تهران ملا آقا رضا (خیابان سیروس)
- مسجد خانی آباد (محله خانی آباد)
- مسجد و مدرسه قندی ، توسط حاج سید هاشم تاجر قندی)
به هر حال ، پایتخت ایران در دوره پایانی سلطنت قاجاریان نه تنها تحول چشمگیری پیدا نکرد ، بلکه آثار کهنه شدن و فرسودگی پارهای عمارتها یکی پس از دیگری نمایان میشدند. میدان توپخانه (سپه) به عنوان گردشگاه مردم ، خیابان لالهزار به عنوان خیابانی به سب اروپا و خیابان استانبول به عنوان محل خرید و فروش اجناس خارجی گردشی ، خیابان علاءالدوله به عنوان خیابان اروپاییان ساکن تهران برای همگان شناخته شدند.
دوره پایانی «دارالخلافه تهران»
1- نهاد احتسابیه و بلدیه
از زمانی که تهران به صورت پایتخت سلسله قاجاریه درآمد ، فزون بر روشهای سنتی که از دیرباز وجود داشت ، حاکمان و کلانتران شهر نیز وظایفی بر عهده گرفتند که بخشی از آنها ، چون نظافت معابر و میاه (چشمهها قناتها و آبانبارها و جویها و رودخانهها) و جلوگیری از تجاوز و نیرنگ در کسب (گرانفروشی و کمفروشی) و تخلفات دیگر در زمره تکالیف کنونی شهرداریها قرار گرفت. در دوره ناصرالدین شاه نهاد «حسبه» که ریشههای تاریخی و دینی داشت. به گونهای زنده شد و با عنوان «اداره احتسابیه» گاه مستقل و زمانی منظم به نظیمه ، بی آنکه وظایف آن دقیقا روشن و تفکیک یافته از دیگر وظایف شهری باشد ، موظف به انجام اموری شد که در دوره بعد از مشروطیت ، نسبتا سامان بیشتری یافت.
در بیستم ربیعالثانی 1325 قمری (1907 م) برای «حفظ منافع شهرها و ایفای حوائج اهالی شهرنشین» ایران ، «قانون بلدیه» به تصویب رسید.
دکتر خلیل اعلمالدوله (ثقفی) نخستین رئیس بلدیه تهران ، ساختمانی را نزدیک سبزه میدان آن زمان به نام چادرخانه یا خیامخانه سابق که پیش از مشروطیت با عنوان «احتسابیه» زیر نظر منوچهر میرزا عمادالدوله بود ، برای اداره امور بلدیه بنیان نهاد و سازمانهایی چون «اداره مرکزی» ، «محاسبات» ، «صحیه و معاونت عمومی» ، «مهندسی و تنظیف» ، «ارزاق و احصائیه» ، «امور خیریه» و جز اینها را یکی پس از دیگری پدید آورد.
2- کودتا و تسلط قشون بر امور شهر
به دنبال نابسامانیهای سیاسی و اجتماعی که تا پایان عهد قاجاریه ادامه داشت و با شکست معاهده ننگین وثوقالدوله (1337 ق / 1919 م) ، کودتای سیاه بیگانه ساخته سید ضیاء و رضاخان به دستیاری استعمار بریتانیا پس از توافق با رهبران روسیه شوروی (مکانیسم موازنه مثبت) انجام شده و با خلع احمدشاه قاجار از سلطنت ، و تشکیل مجلس مؤسسان با پادرمیانی قشون و تفویض پادشاهی به سرتیپ رضاخان سوادکوهی ، حرکت و شکلگیری جدید در توسعه ایران ، خاصه تهران پدید آورد.
شرایط پدید آمده در ایران ، گشاینده راه جدید و اجراکننده شیوههای توسعه شهر و سازمانهای شهری برونزا و بینظیری در تاریخ ایران گردید.
گسترش کالبدی شهر (مالکیتهای جدید ، خانهسازیها به شیوهای نو ، پدید آمدن باغها و باغچهها (بستانها). ازدیاد جمعیت و مهاجرتهای جدید به پایتخت ، رشد و نوآوریهای وظیفهای در امور اقتصادی (بازار و نهادهای تولیدی و مشاغل نو) و بهداشتی و زیستشناختی (تأسیس بیمارستانها ، داروخانهها و توجه به پاکیزگی و نظافت و سلامت شهر) ، فرهنگی و آموزشی (نهادهای جدید رشد فرهنگ و تأسیس مدارس در سطحهای گوناگون) توسعه موسسات جدید تمدنی (برق ، تلفن ، تلگراف ، و راهآهن) و سیاسی ، خاصه در ارتباط با مرکزیت حکومتی (وزارتخانهها ، سفارتخانهها و محلههای فرنگینشین) ، ازدیاد و برخورداریهای جدید وسایل نقلیه قدیمی (درشکه و گاری) بصورت جدید (اتومبیلهای تازه وارد) ، از یک سو شرایطی را برای دگرگونیهای شهری و مدنی پدید میآورد و از دیگر سو ، در پیوند با خواستهای حکومت ، درهم ریزی بافت کهن شهر و سهولت تسلط بر جامعه را سبب میگردید و تغییر روابط تاریخی – فرهنگی شهرنشینی را به شیوههایی جدید مقبولیت میداد.
3- فروریختگی «دارالخلافه»
با گزینش سرهنگ کریم خان به عنوا صاحب اختیار بلدیه پایتخت و نظامی کردن شهر و اعمال قدرت از طرف وی ، شرایط جدید دگرگونی سیمای تهران سنتی پیش از پیش فراهم آمد. در این زمان از یک سو ، با مهارت تام ، راه به قدرت رسیدن مطلقه رضا خان هموار میشد و از سوی دیگر بر پایه تسلط بر نظمیه و بلدیه تهران ، توسط قزاقان و نظامیان و حمایت از سرهنگ یاد شده که مورد پشتیبانی بیچون و چرای سردار سپه (رضا شاه آینده) بود ، شرایط بسط استبداد سلطنتی رضا شاه روندی تندتر و نظمیافتهتر پیدا میکرد.
بدین سان بلدیه تهران به شکل ابزار تغییرات شهری ، جنبه نظامی پیدا کرد و در چهارم اسد 1303 خورشیدی نظر به «لزوم انتخاب یک صاحب منصب نظامی آگاه به کار و بصیر برای اداره کردن امور «بلدیه طهران» سرهنگ کریم خان بوذرجمهری که خود از قزاقان کودتا بود ، به طور رسمی از طرف رضا خان (نخست وزیر و سردار سپه) به کفالت بلدیه تهران برگزیده شد و با نظامی شدن بیشتر این نهاد ، راه پدید آمدن دگرگونیهایی خاص به دوز از تصمیمگیریهای مردمی فراهم آمد.
بسیاری از خیابانهای سابق عریض شدند. در آغاز خیابان جلیل آباد به نام خیابان خیام و خیابان جبه خانه به نام خیابان بوذرجمهری (برگرفته از نام خانوادگی سرهنگ کریم خان) مورد توجه قرار گرفت و در این روند خانهها و بناهای گذشته ویران گردید.
محله سنگلج در مسیر از میان رفتن کامل واقع شد و در سالهای بعد اگر پارهای واکنشهای مردمی و معضلات دولتی پیش نمیآمد ، محلههای اودلاجان و بازار (مرکز تولید و تبادل اقتصاد ملی) و محله بازار (محل سکونت و زیست اهالی) به همان سرنوشت گرفتار میشدند.
محل بلدیه تهران از سبزه میدان (محل سابق) به میدان توپخانه که بعدها به میدان سپه (میدان امام خمینی) تغییر نام داد و بنای جدید و مجهزی داشت ، انتقال یافت.
در دوازدهم آذرماه 1307 خورشیدی ، شهر تهران را به چهار ناحیه شمال و جنوب و شرق و غرب تقسیم کردند و شعبههایی به شرح زیر پدید آوردند.
1 و 2 محله بهارستان ؛ 3 خیابان استخر حسن آباد ؛ 4 خیابان فرمانفرما (شاپور = وحدت اسلامی) ؛ 5 خیابان بلورسازی ؛ 6 خیابان حاج ابوالفتح ؛ 7 خیابان ماشین ؛ 8 بازارچه کنار خندق ؛ 9 محله پامنار
در سال 1311 خورشیدی (1932 م) دروازدههای «دارالخلافه ناصری» یکی پس از دیگری فرو ریخت. خندقهای دور شهر پر شد و خیابانهای شبه کمربندی ، شهر هشت ضلعی سابق تهران را به صورت مربع به شرح زیر محصور کرد :
حد شمالی – خیابان انقلاب اسلامی (شاهرضای سابق) در پنج کیلومتر از میدان انقلاب اسلامی تا میدان امام حسین (ع)
حد غربی – خیابان کارگر (سی متری نظامی سابق) در چهار و نیم کیلومتر از میدان انقلاب اسلامی تا میدان راه آهن
حد جنوبی – خیابان شوش در چهار کیلومتر از میدن راه آهن تا میدان شوش
حد شرقی – خیابان 17 شهریور (شهباز سابق) در چهار و نیم کیلومتر از میدان شوش تا میدان امام حسین (ع)
گستره جدید تهران در 46 کیلومتر مربع ، تقریبا یازده برابر تهران زمان فتحعلی شاه و دو و نیم برابر تهران زمان ناصرالدین شاه شد. بدیهی است که جمعیت آن یز از طریق مهاجرت فزونی پیدا کرده بود.